چون در آیینه نظر آن مه دیرینه کند
خال را مردمک دیدة آیینه کند
چه توقّع دگر از عمر، جوانی چو نماند
شنبة ما چه گلی کرد که آدینه کند!
لذّت آنست که هرگز نپذیرد تغییر
تا کی این جامه شود پاره و کس پینه کند!
تا ابد کشتِ محبّت نکشد منّت ابر
سایه گر تیغ تو بر مزرعة سینه کند
حسرت روز فزونی به کف آور فیّاض
غم فردای تو تا کی هوس دینه کند!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بررسی شادی و غم میپردازد. با استفاده از تصاویری مانند غنچه، گل، و خنده، او نشان میدهد که چگونه برخی از زیباییها و شادابیها در زندگیاش وجود ندارند. او به کنایه از زاهدی صحبت میکند که در فصل گل به توبه میپردازد و میپرسد که کجاست نوشیدنی که بتواند او را به خنده و شادی بیاندازد. شاعر همچنین به بدبختیاش اشاره میکند و میگوید که اگرچه لبخندی از بخت خوب نمیبیند، اما آرزو دارد که کموبیش بتواند به خندیدنی برسد. در نهایت، او از مرثیهاش به زهرآلود بودن خندهاش و نیاز به گریه میگوید.
هوش مصنوعی: وقتی آن چهره زیبا در آیینه نگاه میکند، جای خال را مانند مردمک چشم آیینه نشان میدهد.
هوش مصنوعی: دیگر چه انتظاری میتوان از زندگی داشت وقتی که جوانی دیگر باقی نمانده است؟ در این روز شنبه، چه نقش و اثر خوبی میتواند بر جا بگذارد؟
هوش مصنوعی: لذت واقعی زمانی است که هیچ چیزی تغییر نکند. تا کی باید منتظر بمانیم تا این لباس کهنه و پاره شود و دیگران بخواهند آن را وصله کنند؟
هوش مصنوعی: هرگز محصول محبت نخواهد توانست فشاری را تحمل کند، اگر تیغ تو بر دل من که مانند مزرعه است، فرود آید.
هوش مصنوعی: حسرت روزهایت را جمع کن، ای بخشنده، که غم فردایت چه زمانی تو را رها خواهد کرد!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.