جدا از کوی او شوقم گل و گلشن نمیداند
دلم ذوق تپیدن، دیدهام دیدن نمیداند
نیارم گفت حال خویش پنداری درین کشور
کسی درد دل ناگفته فهمیدن نمیداند
گهی در دیده جا دارد، گهی در سینة تنگم
ولی آن خرمن گل جای در دامن نمیداند
تو ای شاخ گل ایمن باش اگر در دامنم باشی
که دستِ خوبه حسرت کرده، گل چیدن نمیداند
ادای کنج چشم از من کسی بهتر نمیفهمد
زبان گوشة ابرو کسی چون من نمیداند
در آب دیده خواهد مرد یا در آتش سینه
دل عاشق به مرگ خویشتن مردن نمیداند
به بویی قانعم فیّاض از گلزار وصل او
که این مور از ضعیفی دانه از خرمن نمیداند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات پیچیدهی شاعر نسبت به عشق و معشوق میپردازد. شاعر از بدعهدی و بیوفایی معشوق شکایت میکند و بیان میکند که او را به زیبایی و لطافت ساختهاند، اما این زیبایی با درد و رنجهای دلش همراه است. شاعر احساس میکند که معشوق هیچگونه احساسی از وضعیت او ندارد و اطرافیان نیز به این بیخبری دامن میزنند. او از آسیبهایی که ناشی از رابطهی اینچنینی بوده، میگوید و به ناتوانیاش از دوری از معشوق اشاره میکند. در نهایت، شعر بر احساس تنهایی و بیکسی شاعر تأکید دارد و نشان میدهد که او به شدت تحت تأثیر عشق خود قرار دارد.
هوش مصنوعی: علاقهام به محبوبم آنقدر عمیق است که حتی گل و باغ هم نمیتوانند آن را درک کنند. دل من شوق زندگی دارد، اما چشمم نمیداند چطور زیبایی او را ببیند.
هوش مصنوعی: نمیتوانم حال خود را بگویم، زیرا در این سرزمین کسی نیست که بتواند درد دل ناگفته را بفهمد.
هوش مصنوعی: گاهی در چشمم جایی دارد، گاهی در قلب تنگم، اما آن انبوه گل نمیداند که در دامنم جایی ندارد.
هوش مصنوعی: ای گل زیبا! در آغوش من آرامش داشته باش، چون اگر تو در کنارم باشی، دیگران که آرزوی داشتن تو را دارند، نمیتوانند تو را بچینند و از زیباییات بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: هیچکس بهتر از من نمیتواند احساسات و اشارههای خاصی که در نگاه تو نهفته است را درک کند، و هیچکس مانند من از معنای پنهان ابروان تو خبر ندارد.
هوش مصنوعی: دل عاشق یا در آب اشک خود میمیرد یا در آتش عشق، اما هرگز نمیتواند بپذیرد که به خاطر خود بمیرد.
هوش مصنوعی: من از عطر و زیبایی گلزار وصال او به قدری راضی و شادابم که این مور، به خاطر ناتوانیاش، نمیتواند دانهای از خرمن را ببیند و درک کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه شد گر خصم بداختر بهای من نمی داند؟
کمال عیسوی را دیده سوزن نمی داند
مگو واعظ حدیث دوزخ و جنت به اهل دل
که سرگرم محبت گلشن از گلخن نمی داند
تو بی پروا زبان خلق را کوتاه کن از خود
[...]
چو آهم گرم گردد، دوست از دشمن نمیداند
که آتش تند چون شد، آب از روغن نمیداند
ز شوق او دماغ پیر کنعان سوخت، پنداری
ره بیتالحزن را بوی پیراهن نمیداند
شکایت میکنند از باغبان، از گل نمینالند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.