به مهر آموختیم آن طفل را بیمهریش فن شد
طلسم دوستی تعویذ او کردیم دشمن شد
ندانم جلوهاش را چیست خاصیّت ولی دانم
که هر جا سایهء سروِ قدَش افتاد ، گلشن شد
به عهد شعلة حسنش چنان پروانگی عام است
که مرغع سدره را شاخ گل آتش نشیمن شد
نماند آرایشی بهر نشاط روز وصل از بس
گل چاک گریبان، صرف گلریزان دامن شد
تنکتر شد گرم از شیشه دل، از من نبود اما
دلِ از برگ گل نازکترت دانسته آهن شد
نگویم عالمی شد دشمن جانم ولی گویم
که هر جا بود سنگی در کمین شیشة من شد
فروغ تازهای در کلبة تاریک میبینم
چراغ بخت من از پرتو روی که روشن شد؟
تو تا بودی، سموم وادیم باد مسیحا بود
تو چون رفتی نسیم گلستانم دود گلخن شد
چنانم زندگانی میخلد بیروی او فیّاض
که گویی هر سر مو بر تن من نوک سوزن شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از دلتنگی خود برای محبوبش صحبت میکند. او به یاد شبی میافتد که خیال محبوبش آرامش بخش بوده، همانطور که آفتاب روشنایی میافزاید. شاعر احساس میکند بدون محبوبش هیچ چیز نمیتواند او را روشن کند و غم و شادیاش را تنها در سایه او میبیند. با وجود تحمل ملامتها و سختیها، دلش به شکلی درونی تبدیل به آهن شده و این نشاندهنده استحکام و صبوری اوست. در پایان، شاعر از تأثیر عشق و غم بر زندگیاش میگوید که منجر به رشد احساسات و عواطف درونیاش شده است.
هوش مصنوعی: ما به آن کودک عشق و محبت آموختیم، اما بیمحبتی او باعث شد که فنون دوستی به طلسمی در آمد و دعای دوستی ما به دشمنی تبدیل شد.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه ویژگی خاصی در زیبایی او وجود دارد، اما میدانم هر جایی که سایه بلند سرو او بیفتد، آنجا تبدیل به باغ و گلزار خواهد شد.
هوش مصنوعی: رنگ و بوی زیبایی و نور او به قدری جذاب است که مانند پروانهای به دور شمع میچرخد و حتی پرندهای که در درخت سدر نشسته، به خاطر آن زیبایی، به گل و آتش این نور علاقهمند شده است.
هوش مصنوعی: در روزی که به وصال محبوب میرسیم، زیباییهای ظاهری دیگر ارزشی ندارند. به اندازهای که گلها در لباس محبوب شکافته شدهاند، فرش دامنش به جای زیبایی، به گلی در حال ریزش تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عشق و احساساتی که دارم، به شدت آسیبپذیر شده است، اما این دل نازک و لطیف که به تو تعلق دارد، همچنان قوی و محکم است.
هوش مصنوعی: نمیگویم که همه در دنیا دشمن من شدهاند، اما میتوانم بگویم که در هر جا که بروم، تهدیدهایی برای من وجود دارد که مانند سنگی در کمین نشستهاند و ممکن است به من آسیب برسانند.
هوش مصنوعی: در یک مکان تاریک، امیدی نو را احساس میکنم. آیا شانس من به خاطر زیبایی تو روشن شده است؟
هوش مصنوعی: وقتی تو در کنارم بودی، هوای خنکی مثل نسیم دلنشین بود، اما اکنون که از من رفتهای، فضای زندگیام مانند دود غم و اندوه پر شده است.
هوش مصنوعی: زندگی من به قدری تحت تأثیر اوست که احساس میکنم هر کجا که او نیست، حتی یک تار مو از من در اثر دوریاش، درد میآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو آتشپاره ام ، از در درآمد خانه گلشن شد
چه آتشپاره کز رویش چراغ دیده روشن شد
خیال دانه خالش من از دل چون کنم بیرون
که آن تخم بلایکدانه بود امروز خرمن شد
ملامت تا به کِی ، زاهد قیامت سر نخواهد زد
[...]
ز بیرحمی چو آن گلپیرهن دور از بر من شد
به تن از خرقهٔ پشمینهام هر تار سوزن شد
نماید همچو عکس طوطی آبی در آیینه
دل خونین که از پیکان خوبان غرق آهن شد
عفی الله مستی آن شوخ مردمکش که با خوبان
[...]
شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شد
دلم را صد چراغ از پرتو آن شمع روشن شد
نزاعی در میان جان و تن انداخت پیکانت
که تن آزرده از جان گشت و جان رنجیده از تن شد
بلای وامق و فرهاد و مجنون جمع شد در من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.