ز من دور آن پری پیکر به صد دستور میگردد
به دل نزدیکتر از جان به ظاهر دور میگردد
برای زخم تیرش سینة بیطالعی دارم
که گر الماس ریزم مرهم کافور میگردد
نگاه ما چه سربازی تواند کرد در کویش
که آنجا پرتو خورشید هم از دور میگردد
صبا بند قبای غنچه چون پیش تو بگشاید!
که درصد پرده از شرم تو گل مستور میگردد
پلاس محنت فیّاض شد تشریف نوروزی
بلی در عید دیدار تو ماتم سور میگردد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عواطف و احساساتی عمیق سخن میگوید. او از اشکهایش که به آتش تبدیل میشوند صحبت میکند و نشان میدهد که درد و غم او چقدر شدید است. نگاهی که به او میشود، موجب اضطراب و بیقراری در دلش میگردد. شاعر در میکدهای که عشق و زیبایی در آن حضور دارد، حتی با کمترین نوشیدنی به سر خوشی میرسد. همچنین، او از تأثیر ناز و زیبایی محبوبش یاد میکند که او را در حالت غفلت و خواب قرار میدهد. احساس شرمندگی و خجالت او از دوری محبوب باعث میشود که بوی گل به او یادآوری شود. در آخر، او درباره حسرت و ناامیدی از درخواست چیزهایی که به سراب میماند، صحبت میکند و از عدم وفای زندگی شکایت میکند.
هوش مصنوعی: آن پریپیکر که از من دور است، با هزار طریق و روش به دل من نزدیکتر میشود و از نظر، دور به نظر میرسد اما در واقع از جانم نزدیکتر است.
هوش مصنوعی: برای زخم ناشی از تیر عشق، قلبی دارم که اگر چه الماس بیاوری، باز هم تسکیندهنده نیست و درد به قوت خود باقی میماند.
هوش مصنوعی: نگاه ما چه تاثیری میتواند در کوی تو بگذارد، وقتی که حتی نور خورشید هم از دور در آنجا میچرخد و به تو نمیرسد.
هوش مصنوعی: باد صبا وقتی که پیراهن غنچه را در برابر تو باز کند، به خاطر شرم تو، گلی که در پس پرده است، پنهان میشود.
هوش مصنوعی: در سال نو، شادی و سرور به خاطر دیدار تو به سوگ و غم تبدیل میشود. زندگی پر از رنج و سختی شده و این حالتی است که برایم به وجود آمده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سر هر کس که گرم از باده منصور می گردد
به چشمش چوب خشک دار نخل طور می گردد
سر دارالامان نیستی گردم، که هر موری
در آن مهمانسرا همکاسه فغفور می گردد
چه خواهد شد من افتاده را از خاک برداری؟
[...]
دل از عشق مجازی کی مرا مسرور میگردد
که این پروانه دایم گرد شمع طور میگردد
گزند از پهلوی خود میرسد ارباب خواهش را
دل از جوش هوسها خانهٔ زنبور میگردد
نباشی از نمکپروردهات هم روز بد ایمن
[...]
نمی دانم چه سودا در سر مخمور می گردد
که داغم از نگاه تنگ چشمان شور می گردد
اگر یابد کسی از وسعت آباد دل، آگاهی
به چشمش دامن صحرای امکان گور می گردد
چه شهد است این که در زیر نگاه، ای رخنه گر داری؟
[...]
چه شور است این که بر گرد سر مخمور میگردد
که جان کندن به تلخی در مذاقم شور میگردد
تو را کاکل به گرد سر چرا پیچیده میدانی
خیال خودپرستی بر سر مغرور میگردد
نمیدانم چه خوی است این بت وحشیمزاجم را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.