بیروی تو تا چشم صراحی نگرانست
در شیشة ما باده یکی راز نهانست
چون جامة صبرم نشود پاره! که امشب
در پرتو دیدار تو مهتاب کتانست
ممتاز بود داغ دل از داغ سراپا
این لاله درین باغ گل دست نشانست
از رنگ تنک ظرف توان یافت ضمیرش
ناگفته به کس راز دل شیشه عیانست
فیّاض ازین ورطه به ساحل نتوان رفت
کز اشک تو هر جا که کناریست میانست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و longing میپردازد. او در نبود معشوق، چشمش به دنبال اوست و احساس میکند که بیناییاش به مانند شراب در شیشهای پر از راز است. در انتظار دیدار معشوق، صبرش به پایان میرسد و دلتنگیاش به شدت افزایش مییابد. غم و درد او در دل به وضوح نمایان است و آرزو دارد که از این وضعیت رهایی یابد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اشکها و غمهایش همیشگی هستند و به راحتی نمیتواند از این بحران عاطفی فرار کند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که چهره زیبای تو در نظر ما باشد، چشم ما از پیاله نگران است و در شیشه ما، راز نهفتهای وجود دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که لباسی از صبر و استقامت من پاره نمیشود، پس امشب در روشنی دیدارت، مانند ماهی است که در پارچهی نازکی قرار دارد.
هوش مصنوعی: درد دل از غم عمیق این گل سرخ در این باغ نمایان است.
هوش مصنوعی: از رنگ کمعمق ظرف میتوان فهمید که درون آن چیست، به طوری که راز دل درون آن به راحتی نمایان است.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که شخص فیاض نمیتواند از این مشکل یا وضعیت خارج شود، زیرا اشکهای تو باعث میشود که هر کجا که برود، احساس نزدیکی و پیوند با خاطرات و لحظات گذشته را تجربه کند. جایی برای فرار از غم و اندوه وجود ندارد، زیرا همیشه در دلش یاد تو و تأثیر تو حاضر است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
الْمِنَّةُ لِلّٰه که این ماهِ خزانست
ماهِ شُدن و آمدنِ راهِ رَزانست
از بسکه درین راهِ رز انگور کشانند
این راهِ رَز ایدون چو رهِ کاهکَشانست
چون قُوسِ قُزَح برگِ رَزان رنگبهرنگند
[...]
هجران تو ای شهره صنم باد خزانست
کاین روی من از هجر تو چون برگ رزانست
در طبع نشاطم طمع وصل چنانست
در باغ دلم باد فراق تو همانست
رازی ز ازل در دل عشاق نهانست
زان راز خبر یافت کسی را که عیانست
او را ز پس پردهٔ اغیار دوم نیست
زان مثل ندارد که شهنشاه جهانست
گویند ازین میدان آن را که درآمد
[...]
صدر ثقة الدین کنف خلق جهانست
خاک دراو کعبهٔ اشراف زمانست
آراسته از طالع او روی سپهرست
افروخته از طلعت او صحن جهانست
در خدمت او تقویت خرد و بزرگست
[...]
ای دیده در آن شکل و شمایل نظری کن
گر زآنکه تو را آرزوی دیدن جانست
روئیست در آن چشم جهانی متحیر
زلفی که پریشانی احوال جهانست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.