سراپا شعله گردیدست کاینم جامة آل است
سپند جان ما را کرده در آتش که این خال است
چو برطرف رخ او زلف را دیدم یقین کردم
که روز وصل را شام فراقی هم به دنبال است
طریق دل خطرناک است زین جا سرسری مگذر
درین ره کمتر از زال است اگر خود رستم زال است
ز نقش غم دل آسوده در عالم نمیبینم
چو نیکو بنگری آیینه هم در زنگ تمثال است
نمیدانیم طرز قیل و قال بیغمان فیّاض
مدار ما نفس فرسودگان بر صحبت حال است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شدت تحت تأثیر عشق و آتش احساسات خود است و بر شدت عشق و ظاهر محبوبش تأکید میکند. او همچنین به خطرناک بودن راه دل اشاره میکند و میگوید که این مسیر نیازمند دقت و احتیاط است، زیرا ممکن است در آن به چالشهای بزرگی برخورد کند. شاعر از غم خود سخن میگوید و معتقد است که در این دنیا نمیتواند از غم و اندوه رهایی یابد. در پایان، او به نوعی از خستگی نفسها و نمایان شدن حال و وضعیت خود اشاره میکند، بیآنکه از روشهای زندگی بدون غم آگاهی داشته باشد.
هوش مصنوعی: آدمی تمام وجودش به شعله تبدیل شده و این لباس کهنه و آلودهای است. جان ما را در آتش سوزانده، چرا که این نشانهای از آن سرنوشت تلخ است.
هوش مصنوعی: وقتی که موهای او را دیدم، به یقین پی بردم که روزی که به هم میپیوندیم، شب جدایی هم در پی دارد.
هوش مصنوعی: مسیر دل پرخطر است، پس بیتوجه از آن عبور نکن. در این راه، اگر کسی همچون رستم هم باشد، باز هم باید احتیاط کند.
هوش مصنوعی: در این جهان به راحتی نمیتوان از تأثیر غم و اندوه دل رهایی یافت. اگر به دقت نگاه کنی، میبینی که حتی آیینه هم از زنگ و کثیفی تصویر میگیرد و نمیتواند آنچه را که باید، به زیبایی نشان دهد.
هوش مصنوعی: ما نمیدانیم چگونه میتوان به راحتی بدون نگرانی درباره صحبتهای بیپایان و پر از شور و حال آنهایی که خسته و فرسودهاند، زندگی کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.