فتنهها از چشم جادو میکند
صید شیران را به آهو میکند
هر که در دل میل مینو میکند
سجده بر آن طاق ابرو میکند
در مذاق من ز دست آن صنم
زهر کار نوشدارو میکند
ای به ترکستان رویت این عجب
پادشاهی خال هندو میکند
میزند آتش به جان خویشتن
هر که میل یار بدخو میکند
سخت آسان میبرد دل را ببین
شاهبازی صید تیهو میکند
قمری دل در میان سینهام
از فراق سرو کوکو میکند
شحنه چشم تو در اقلیم دل
حکم سلطان است و یرغو میکند
زاهد سالوس را ساقی ببین
زهد را تعویذ بازو میکند
هر که در میزان دل سنجد تو را
ماه را سنگ ترازو میکند
گر به صحرای ختن خاقان رود
سنبل زلف تو را بو میکند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.