به استقبال جانان جان من رفت
محبت آمد و ایمان من رفت
سیه شد پیش چشمم نور خورشید
مسلمانان مه تابان من رفت
مجویید از مسیحا چاره من
طبیب درد بیدرمان من رفت
از آن ویران بود معموره تن
کز اقلیم بدن سلطان من رفت
زلیخای دلم را سینه شد چاک
به زندان چون مه کنعان من رفت
چرا چون غنچهام دل خون نگردد
کز این گلشن گل خندان من رفت
از آن گریم که نور دیده من
ز پیش دیده گریان من رفت
هزاران جان به خاک افکنده خاقان
شکار انداز چون جانان من رفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.