گنجور

 
فتحعلی‌شاه

هستم ز شکر بر دهنت سیر و گرسنه

از شیره جان بر سخنت سیر و گرسنه

نارم سوی پستان بتان دست که باشم

از نار سیب ذقنت سیر و گرسنه

گشتم من خونین جگر ای غنچه خندان

از لاله و گل بر سمنت سیر و گرسنه

سر زد به گل روی تو تا سبزه شدم من

از هر چمنی بر چمنت سیر و گرسنه

تا جان دگر بر بدن خویشتن آرد

از جان شده خاقان به تنت سیر و گرسنه

 
 
از گنجینهٔ گنجور دیدن کنید!