خرم آن کس که دهد جان به وفاداری تو
رستگاری جهان است گرفتاری تو
بود دلها همه ویران ز جفای خوبان
جمله آباد شد امروز به معماری تو
عهد کردم که به غیر از تو دگر دل به کسی
ندهم تا بدهم جان به وفاداری تو
گر کشی ور بنوازی تو شهی حکم تو راست
به کجا شکوه برم من ز جفاکاری تو
دل بیمار از آن پیش تو آرد خاقان
که بود شهره آفاق پرستاری تو


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش وفاداری و عشق میپردازد و بیان میکند که آن کس که جان خود را برای وفاداری به معشوق فدا کند، خرم و رستگار است. او میگوید که دلها به خاطر جفای عشقهای خوبان ویران شدهاند، اما امروز با معماری معشوق، همه چیز آباد میشود. شاعر با عزم راسخ اعلام میکند که هیچ دلباختگی جز معشوق را نخواهد پذیرفت و حتی اگر در عشق خود کشته شود یا نوازشی ببیند، تسلیم خواهد بود. در نهایت، او با تأکید بر بزرگی و زیبایی معشوق، به ویژگیهای پرستاری و محبت او اشاره میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.