خرم آن کس که دهد جان به وفاداری تو
رستگاری جهان است گرفتاری تو
بود دلها همه ویران ز جفای خوبان
جمله آباد شد امروز به معماری تو
عهد کردم که به غیر از تو دگر دل به کسی
ندهم تا بدهم جان به وفاداری تو
گر کشی ور بنوازی تو شهی حکم تو راست
به کجا شکوه برم من ز جفاکاری تو
دل بیمار از آن پیش تو آرد خاقان
که بود شهره آفاق پرستاری تو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.