دلبرا جلوهای به صحرا کن
صد چمن گل ز جلوه پیدا کن
چون تو بیمار چشم یاری دل
شربت از لعل او تمنا کن
خط اعجاز عیسوی کن نسخ
زنده زآن لب دو صد مسیحا کن
دل کم است از برای بوسه تو
جان هم از من بگیر و سودا کن
جور از حد برون مبر یک چند
با من خسته دل مدارا کن
این جفاها به عاشقان تا کی
بیوفا ترک این جفاها کن
از برای نثار مقدم یار
دل بیا نقد جان تمنا کن
گوهر وصل یار اگر خواهی
همچو خاقان دو دیده دریا کن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوق فراخوانی میکند تا جلوهای زیبا به صحرا بپاشد و طراوتی به دل او بیفزاید. او از معشوق میخواهد تا درد فراق را درمان کند و با یاری لبهایش زندگی دوبارهای به عاشقان ببخشد. شاعر، با بیان عشق و اشتیاق خود، از معشوق میخواهد که با او مدارا کند و از بیوفایی دست بردارد. او همچنین تأکید میکند که برای رسیدن به وصال معشوق باید جان خود را نیز فدای عشقش کند و مانند جواهر براق و درخشان، دلی پر از عشق و تمنا را بروز دهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.