گنجور

 
فصیحی هروی

ای صبا رو به سوی صاحب ما

یک جهانش دعا ز ما برسان

آیت سجده‌ای به خاک درش

از جبین نیاز ما برسان

ذره ذره غبار آن کو را

تحفه جان جدا جدا برسان

گو که از تیغ دوست پیغامی

به فلان صید مبتلابرسان

آفتابی به دوش ذره فکن

به در خانه سها برسان

قسمت او ز خوان نعمت دوست

نیست گر عافیت بلا برسان

خوی هجران مگیر با احباب

درد بفرست یا دوا برسان

جان او نیم سوز هجران شد

آبش از ابر مدعا برسان

قطره‌ای از سحاب نیسانی

به لب تشنه گیا برسان

لقمه‌ای از بهار سرسبزی

به خس و خار ناشتا برسان

خون چشمش بریخت تیغ فراق

نگهی چند خون‌بها برسان

مشت خاک سیاه‌بختش را

به زمین‌بوس کیمیا برسان

دیده بخت روز کورش را

ز آن شب زلف توتیا برسان

به غلط مژده وفا باری

ز آن جفا جوی بی‌وفا برسان

ورنه بشتاب و زود نعشش را

به در دخمه بلا برسان

بر در غم افتاده تابوتش

دوش همت بر و بجا برسان

ور پیام تو نشنود باری

ناله ما به گوش ما برسان

چون دهم جان ز درد نومیدی

کفنی ز آتش بلا برسان

قدری خاک و خون به هم آمیز

به کفن عطر جان‌فزا برسان

هر کجا ناله‌ایست سرگردان

هم بدین تعزیت‌سرا برسان

وز جگر ناله‌های زار مرا

به لب من به صد نوا برسان

تن ما را به خاک غم بسپار

جان ما را به جان ما برسان

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

ای صبا، ای صبا، بحکم کرم

بوی لطفی بمغز ما برسان

ببزرگی مرا پیامی هست

تو رسول منی، بیا برسان

بجناب بهاء ملّت و دین

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه