سالها دیده ما را مژه دربانی کرد
آخرش برد و سراپرده حیرانی کرد
سینه بی جگر از زخم تو پهلو دزدید
حیرتش آمد و ناسور پشیمانی کرد
گنج دردی به تماشای دلم آمد و دوش
این مصیبت کده را واله حیرانی کرد
حکم عشقست که دود جگرش پخته کند
آن خس خام که با شعله گران جانی کرد
شوری چشم هوس بود که مشاطه حسن
رفت و از زلف تو تعویذ پریشانی کرد
شعلهای بودم و سیر جگرم بود هوس
عشقم آورد و در آتشکده زندانی کرد
شکر طغیغان جنون گوی فصیحی که سحر
خس ما را نفس شعله فسونخوانی کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی تجربههای عاشقانه و دردناکی است که شاعر در سالهای مختلف زندگیاش از سر گذرانده است. او از زخمهای دل و حسرتهای خود میگوید و نشان میدهد که عشق چطور انسان را به درون حیرت و پریشانی میکشاند. شاعر با تصویرگری قوی، از احساساتی چون سوزش دل، شوق و شگفتی در عشق سخن میگوید و بیان میکند که عشق و هوس چگونه فرد را در آتش خود زندانی میکند. در نهایت، شاعر به قدرت و تحیر عشق اشاره دارد که توانسته است او را به این وضعیت دچار کند.
هوش مصنوعی: سالها چشم ما مانند دربان، مراقبت و نگهداری کرد، اما در نهایت او ما را در عمیقترین حیرت و سردرگمی رها کرد.
هوش مصنوعی: سینهای که بدون جگر است، از زخم تو به شدت آسیب دیده و به خاطر این درد و تحیر، احساس پشیمانی عمیقی در خود ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: دردی که برایم گنجینهای ارزشمند است، شب گذشته به دل من آمد و این سرای پر از مصیبت را دچار شگفتی و حیرت کرد.
هوش مصنوعی: عشق به گونهای است که حتی این خس (علف) خام را که در آتش شدید جان میدهد، به گونهای میپزد که دود جگرش را در میآورد.
هوش مصنوعی: این جمله به زیبایی و جذابیت چشمان کسی اشاره دارد که به خاطر عشق و آرزو، قلب را تحت تاثیر قرار میدهد. همچنین، به زلف فردی که آن را حالت و جنبهای خاص بخشیده است، اشاره میکند و نشان میدهد که آن زلف میتواند هم زیبایی و هم آشفتگی به همراه داشته باشد.
هوش مصنوعی: به نوعی میتوان گفت که من همچون شعلهای سوزان بودم و آرزوی عشق در دل داشتم، اما عشق مرا گرفتار کرده و در آتشکدهای محبوس کرد.
هوش مصنوعی: باید از طغیان شکرگزار جنون حرف بزنیم؛ چرا که سحر و زیبایی خس ما را با نفس خود به شعلههای جادو وافر کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با من این روح سبک سیر گرانجانی کرد
تنم از پای درآورد و رجزخوانی کرد
همچو سهراب مرا رستم غم کشت و سپس
چاک زد سینه و اظهار پشیمانی کرد
غم بویرانه دل کرد همان کار که اش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.