دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکرد
بال بر هم زد تمام عمر و پروازی نکرد
لاف اقبال کلیدی زد زبانم سالها
لیک هرگز فتح قفل مخزن رازی نکرد
دوش غم را لذت انجام در آغاز بود
عقل کانجا می ندارد کارش آغازی نکرد
عشقم از بس کرد پنهان رفتم از یاد حبیب
آنچه محرم کرد با من هیچ غمازی نکرد
چشم مستش را فصیحی صد هنر بیش است لیک
خویش را هرگز شهید جلوه نازی نکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی ناکامیها و ناتوانیهای شاعر در ابراز خود و عشق میپردازد. شاعر از ن inability خود در صید زیباییها، پرواز آزاد و گشایش رازهای درون صحبت میکند. او به چالشهای ذهنی و عاطفی خود اشاره دارد، از جمله اینکه چگونه عشق او به خاطر پنهانکاری از یاد رفته و هیچکدام از لحظاتش به نتیجه نرسیده است. در نهایت، شاعر بیان میکند که هرچند زیباییهای عشقش قابل توصیفاند، اما خود او هرگز نتوانسته است به آن زیباییها دست یابد.
هوش مصنوعی: چشم هرگز نتوانست خود را به چنگ آید و مانند شاهین پرواز کند، فقط تمام عمر کوشش کرد و هرگز نتوانست اوج بگیرد.
هوش مصنوعی: مدتهاست که به زبانم افتخار و شگفتی میکنم، اما هرگز نتوانستهام قفل رازهای درونم را بگشایم.
هوش مصنوعی: دیشب در میانهی غم، لذتی در آغاز آن وجود داشت، اما عقل در آنجا کارش را شروع نکرده بود.
هوش مصنوعی: عشقم به قدری مخفی شد که از یاد محبوب رفتم، و هیچکس از رابطهی ما چیزی افشا نکرد.
هوش مصنوعی: چشم زیبای او هنرهای فراوانی را به وضوح بیان میکند، اما او هرگز خود را چون یک معشوق زیبا نمیسازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.