از دل هزار لخت به چشم نثار رفت
جز داغ هر چه بود درین لالهزار رفت
ضعفم چنان گداخت که طوفان اشک دوش
صد جا نشست از مژه تا در کنار رفت
آن دیده گو ذخیره دیدار مینهاد
نیرنگ بخت بین که به دنبال یار رفت
بگذشت عمر و غنچه ما ناشکفته ماند
این ماتم دگر که ز باغم بهار رفت
ای کاش پیشتر ز فصیحی نمردمی
تا دیدمی چه بر سرش از هجر یار رفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان درد و غم جدایی از معشوق میپردازد. او از احوال خویش میگوید که در دل هزاران غم نهفته و داغ جدایی را تجربه کرده است. اشکهایش در طوفانی به آرامی بر چشمانش نشسته و عمرش به بیثمر گذشته، چون گلهایی که هرگز شکفته نشدهاند. او آرزو میکند که ای کاش پیش از مرگش از هجر معشوق آگاه میشد تا حقیقت این داغ را درک کند. شاعر با القای حسرت و اندوه، به تصویر کشیدن محبت و فقدان میپردازد.
هوش مصنوعی: از دل بسیار دلتنگیها، تنها اندوه و درد به چشم منتقل شد و همه چیزهایی که بود، در این دشت گلهای لاله از بین رفت.
هوش مصنوعی: ناتوانی من به حدی است که اشکهای فراوانی به صورتام ریخته و در نقاط مختلفی از چهرهام نشستهاند و از چشمهایم تا کنار صورتام جاری شدهاند.
هوش مصنوعی: چشمانش را به یاد ملاقات با یار ذخیره میکرد و به دقت مینگریست تا ببیند که بختش چه نیرنگهایی میزند و به کجا میرسد.
هوش مصنوعی: عمر ما به سرعت گذشت و هنوز جوانی و زیباییمان شکوفا نشده است. حالا این غم جدید را داریم که بهار زندگیام از باغم رفته است.
هوش مصنوعی: کاش که قبل از این که به خاطر زبان فصیح و زیبا بمیرد، میتوانستم ببینم چه بر سر او در اثر جدایی معشوقش آمده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.