گنجور

 
فصیحی هروی

چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست

از شوق نسیم چمنی جامه درانست

بر داغ من آتش مفشان کاین گل بدروز

بدنام کن سلسله باد خزانست

ما پیر خرابات بجز غم نشناسیم

کز همت او دیده ما شعله فشانست

نازک شدن رشته عهد و نگسستن

رمزی‌ست که تفسیر وی آن موی میانست

از شش جهتم پرتو خورشید درآمد

چون دید که بر پیکر من سایه‌گرانست

یک لخت جگر بر مژه بی‌داغ غمی نیست

من کوه غمم دامن من لاله‌ستانست

یک موی من از دوست تهی نیست فصیحی

وین طرفه که هر موی به راهی نگرانست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

الْمِنَّةُ لِلّٰه که این ماهِ خزانست

ماهِ شُدن و آمدنِ راهِ رَزانست

از بسکه درین راهِ رز انگور کشانند

این راهِ رَز ایدون چو رهِ کاهکَشانست

چون قُوسِ قُزَح برگِ رَزان رنگ‌به‌رنگند

[...]

مسعود سعد سلمان

هجران تو ای شهره صنم باد خزانست

کاین روی من از هجر تو چون برگ رزانست

در طبع نشاطم طمع وصل چنانست

در باغ دلم باد فراق تو همانست

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
سنایی

رازی ز ازل در دل عشاق نهانست

زان راز خبر یافت کسی را که عیانست

او را ز پس پردهٔ اغیار دوم نیست

زان مثل ندارد که شهنشاه جهانست

گویند ازین میدان آن را که درآمد

[...]

وطواط

صدر ثقة الدین کنف خلق جهانست

خاک دراو کعبهٔ اشراف زمانست

آراسته از طالع او روی سپهرست

افروخته از طلعت او صحن جهانست

در خدمت او تقویت خرد و بزرگست

[...]

فلکی شروانی

ای دیده در آن شکل و شمایل نظری کن

گر زآنکه تو را آرزوی دیدن جانست

روئیست در آن چشم جهانی متحیر

زلفی که پریشانی احوال جهانست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه