چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست
از شوق نسیم چمنی جامه درانست
بر داغ من آتش مفشان کاین گل بدروز
بدنام کن سلسله باد خزانست
ما پیر خرابات بجز غم نشناسیم
کز همت او دیده ما شعله فشانست
نازک شدن رشته عهد و نگسستن
رمزیست که تفسیر وی آن موی میانست
از شش جهتم پرتو خورشید درآمد
چون دید که بر پیکر من سایهگرانست
یک لخت جگر بر مژه بیداغ غمی نیست
من کوه غمم دامن من لالهستانست
یک موی من از دوست تهی نیست فصیحی
وین طرفه که هر موی به راهی نگرانست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عواطف عمیق و دلنگرانی شاعر است. او از عشق و شوق خود به باغ و نسیم صحبت میکند و ناراحتیاش از وضعیت دلشکستهاش را به تصویر میکشد. شاعر به پیری و غمنشینی اشاره دارد و بیان میکند که زندگیاش تنها پر از غم و اندوه است. با اشاره به ظرافت و شکنندگی روابط انسانی، او از زیبایی و طراوت عشق خود سخن میگوید، در حالی که قلبش تحت فشار غم قرار دارد. تمام این احساسات در تصاویری از طبیعت و عشق به تصویر کشیده شدهاند.
هوش مصنوعی: دل من مانند غنچهای است که به شدت عاشق شده و نگران است. از شوق وزش نسیم در باغ، لباسش را آماده کرده است.
هوش مصنوعی: بر زخم من آتش نریزید، چون این گل به روزهای بد و نامناسبی دچار شده است و طبیعتش مانند زنجیرهای از بادهای خزانی است.
هوش مصنوعی: ما در این مکان به جز غم و اندوه چیز دیگری نمیشناسیم، چرا که به لطف او، چشمان ما همیشه در حال درخشش و شعلهور شدن هستند.
هوش مصنوعی: باریک شدن رشتهی پیمان و نشکستن آن، نشانهای است که تفسیر آن به آن موهای میان دو معشوق مربوط میشود.
هوش مصنوعی: از هر طرفی نور خورشید به من تابید چون دید که سایههای سنگین بر وجودم افتاده است.
هوش مصنوعی: در یک لحظه، قلبم بدون هیچگونه دردی آرام است. اما در درون من، کوهی از غم وجود دارد که زندگیام را مانند یک دشت پر از گل و لاله به چالش میکشد.
هوش مصنوعی: هیچ بخشی از وجود من از دوستی خالی نیست و جالب اینکه هر رشته موی من به طریقی به او مربوط میشود و نگران اوست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
الْمِنَّةُ لِلّٰه که این ماهِ خزانست
ماهِ شُدن و آمدنِ راهِ رَزانست
از بسکه درین راهِ رز انگور کشانند
این راهِ رَز ایدون چو رهِ کاهکَشانست
چون قُوسِ قُزَح برگِ رَزان رنگبهرنگند
[...]
هجران تو ای شهره صنم باد خزانست
کاین روی من از هجر تو چون برگ رزانست
در طبع نشاطم طمع وصل چنانست
در باغ دلم باد فراق تو همانست
رازی ز ازل در دل عشاق نهانست
زان راز خبر یافت کسی را که عیانست
او را ز پس پردهٔ اغیار دوم نیست
زان مثل ندارد که شهنشاه جهانست
گویند ازین میدان آن را که درآمد
[...]
صدر ثقة الدین کنف خلق جهانست
خاک دراو کعبهٔ اشراف زمانست
آراسته از طالع او روی سپهرست
افروخته از طلعت او صحن جهانست
در خدمت او تقویت خرد و بزرگست
[...]
ای دیده در آن شکل و شمایل نظری کن
گر زآنکه تو را آرزوی دیدن جانست
روئیست در آن چشم جهانی متحیر
زلفی که پریشانی احوال جهانست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.