بهشت را چه کند با غم آرمیده او
ز دوزخ از چه هراسد فراق دیده او
من و سجود بت از داورم مترسانید
من آفریده عشقم نه آفریده او
شهید عشق ترا راه کعبه مقصود
کسی نشان ندهد جز سر بریده او
به حرف میوه فریبم مده که نیست مرا
امید سایه هم از نخل نورسیده او
چنان گداخت فصیحی ز ضعف شام فراق
که تاب نور ندارد چراغ دیده او



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان درد و رنج عاطفی خویش میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که در جهانی که بهشت و دوزخ نماد آن هستند، شادی و غم او همچنان پابرجاست. او از جدایی محبوب میآشوبد و میگوید که عشقش او را وادار به سجود کرده، لذا از داور نمیهراسد. شاعر بر این باور است که عشق او شهدی شیرین و واقعی است و سایه امیدش فقط از وجود محبوب میآید. در پایان، او با بیان حال خود از شدت عذاب عشق و فراق مینالد و از ناتوانی در دیدن محبوبش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: بهشت برای او چه ارزشی دارد وقتی که غم و اندوه در دلش نشسته است و او از دوری محبوبش میترسد، حتی از عذاب دوزخ.
هوش مصنوعی: من و سجده کردن برای بت، از داور و قضا و قدر نترسانید. من عشق را آفریدهام و نه چیزی که او ساخته باشد.
هوش مصنوعی: عاشقانی که به فیض عشق نائل آمدهاند، مانند شهیدانی هستند که در مسیر خود به حقیقت و هدف نهایی نمیتوانند به هیچ راهنمایی غیر از خودشان دل بسپارند. فقط کسی که جانش را فدای عشق کرده، میتواند دیگران را به سمت مقصد واقعی راهنمایی کند.
هوش مصنوعی: به حرف میوه فریبنده اعتماد نکن، چرا که من به آنها امیدی ندارم، حتی سایهای هم از نخل جوان او بر من نمیافتد.
هوش مصنوعی: فصیحی به قدری از شدت دوری و جدایی ضعیف و ناتوان شده است که چشمش دیگر تحمل دیدن نور را ندارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ببر کشید چوجان جسم داغدیده او
نهاد لب برک حنجر بریده او
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.