گنجور

 
فرخی سیستانی
 

ای جهانی ز تو به آزادی

بر من از تو چراست بیدادی

دل من دادی و نبود مرا

از دل بیوفای تو شادی

دل دهان دل به دوستی دادند

تومرا دل به دشمنی دادی

قصدکردی به دل ربودن من

برهلاک دلم بر استادی

تا دلم نستدی نیاسودی

چون توان کرد از تو آزادی

دل ببردی و جان شد از پس دل

ای تن اندر چه محنت افتادی

بردل دوستان فرامشتی

بر دل دشمنان همه یادی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.