گنجور

 
فرالاوی

چه شغل باشد واجب‌تر از زیارت آنک

اگرچه نیک بگوشم به خدمتش نرسم

همی شفیع نیابم از او به عذر گناه

کریم‌طبعی او نزد او شفیع بسم

 
 
 
پرسش‌های پرتکرار
ادیب صابر

خوش است باده که باشد یکی حریف ظریف

ظریف نیست حریفی که بشمرد نفسم

چنین حریف طلب کن، چو یافته نشود

بیار باده که من خود حریف خویش بسم

حکیم نزاری

دگر سفر نکنم گر به دوست بازرسم

هلاکِ خویشتن این بس که می کند هوسم

بقایِ عمر همی خواهم از خدا چندان

که رویِ دوست ببینم همین مراد بسم

حیات اگر به سر آید امید می دارم

[...]

سیف فرغانی

بغیر دوست نداند کسی که من چه کسم

از آنکه من شکرستان دوست را مگسم

سحرگهی که من از شوق او برآرم آه

چو شب سیاه کند روی صبح را نفسم

بدوست کردم پیغام کای یگانه بحسن

[...]

صائب

اگر چه در چمن روزگار خار و خسم

چو لاله داغ بود گل ز گرمی نفسم

درین ریاض من آن بلبلم که می آید

صدای خنده گل از شکستن قفسم

به جرم هرزه درایی مرا ز باغ مران

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه