گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

ساقی از رنج خمارم بد حال

به کفم نه قدح مالامال

قدحی کاو بزداید از دل

گر ز دورانش بود رنگ ملال

کشم آن نوع که باشد به قدح

از رطوبت اثر باده مجال

تا دمی مست شوم لایعقل

نایدم عالم هستی به خیال

ای خوش آن باده که از بود و نبود

کندت یکنفس او فارغ بال

گر عزیزت کند احسان کسان

در برابر بنگر ذل سؤال

فانیا علم و عمل مهجورست

هست شهراه فنا سوی وصال

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

شاد باش ای هیون آخته یال

هیکل کوه کوب و هامون مال

از پیت کوس خورده کوه ثبیر

وز تکت کاخ خورده باد شمال

بوده با رنگ وقت تک همسر

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

میل کرد آفتاب سوی شمال

روز فرسوده را قوی شد حال

باد بر شاخ کوفت شاخ درخت

خاک در بیخ دوخت بیخ نهال

کوه در آب رفت از آتش میغ

[...]

وطواط

ای جناب تو قبلهٔ اقبال

حضرت تو مخیم آمال

دین اسلام را کمال تویی

از تو مصروف باد عین کمال

تو ابو القاسمی بکنیت و هست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه