گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

چه عکس ساقی خورشیدوش در ساغرم افتد

شراب از ساغر خورشید خوردن در سرم افتد

چو عقد دختر رز خواستم هر شب بخواب خوش

عروس آفتاب از آسمان در بسترم افتد

درون مهر صد گل از کواکب بشکفد هر گه

ز می گلها بروی ساقی مه پیکرم افتد

مرا جان برد صد ره از برای وعده بوسی

ز مستی و جنون دیگر چو گوید باورم افتد

ز لعل آتشینش سوختم شاید که بارد خون

چو گردد ابر از آن بادی که در خاکسترم افتد

ز بام دیر از مستی مده بیمم ز افتادن

چه باک آن مست را کز بام دیر اندر حرم افتد

رسم از دشت هرمان جانب مقصود چون فانی

دران صحرا اگر خضر هدایت رهبرم افتد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد

همه شب تا سحر خار و خسک در بسترم افتد

مرا هم چشم من کشته است و هست اینها همه از من

که لعلی دم به دم زین دیده پر گوهرم افتد

ز گریه زیر دیوار تو هم غمناک و هم شادم

[...]

جامی

اگر هر شب نه در بستر نم از چشم ترم افتد

ز چاک سینه چون آتش جهد در بسترم افتد

چو در جانم زدی آتش برون ران از در خویشم

مبادا در حریم مجلست خاکسترم افتد

نشست اندر سرم سنگ جفایت گر سرم از تن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه