چه عکس ساقی خورشیدوش در ساغرم افتد
شراب از ساغر خورشید خوردن در سرم افتد
چو عقد دختر رز خواستم هر شب بخواب خوش
عروس آفتاب از آسمان در بسترم افتد
درون مهر صد گل از کواکب بشکفد هر گه
ز می گلها بروی ساقی مه پیکرم افتد
مرا جان برد صد ره از برای وعده بوسی
ز مستی و جنون دیگر چو گوید باورم افتد
ز لعل آتشینش سوختم شاید که بارد خون
چو گردد ابر از آن بادی که در خاکسترم افتد
ز بام دیر از مستی مده بیمم ز افتادن
چه باک آن مست را کز بام دیر اندر حرم افتد
رسم از دشت هرمان جانب مقصود چون فانی
دران صحرا اگر خضر هدایت رهبرم افتد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی از عشق و مستی میپردازد. او از زیبایی ساقی و اثرات شراب صحبت میکند و میگوید که چگونه عشق و زیبایی میتواند انسان را به سرمستی و جنون بکشاند. اشاره به خواب و عقد دختر رز نشاندهنده آرزوها و رویاهای عاشقانه اوست. همچنین، شاعر به احساسات عمیق خود نسبت به معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره دارد. در نهایت، او به همراهی خضر به عنوان راهنما در مسیر زندگیاش اشاره میکند، که نشاندهنده جستجوی معنای عمیقتر و هدایت در مسیر عشق و عرفان است.
هوش مصنوعی: عکس ساقی که مانند خورشید میدرخشد، در جام من میافتد و نوشیدن شراب از آن جام باعث میشود تا این تصویر در ذهن من شکل بگیرد.
هوش مصنوعی: هر شب وقتی که خواب میروم، آرزو دارم که عروس زیبای آفتاب از آسمان بر بالینم بیفتد، گویی که میخواهم با دختر زیبای رز عروسی کنم.
هوش مصنوعی: در دل ماه، صد گل از ستارهها شکفته میشود. هر بار که ساقی به من مینوشاند، زیباییهای این گلها به من رخ مینماید.
هوش مصنوعی: جانم بارها به خاطر وعدهی بوسهای که در حال مستی و جنون به من داده شده، رفته است و وقتی دیگری این وعده را بگوید، باورم نمیشود.
هوش مصنوعی: از زیبایی و جذابیت عشق او سوختهام، شاید که اشکهایم به صورتی جاری شوند، مثل بارانی که از ابرهایی که بر اثر آن بادی که بر خاکستر وجودم میافتد، میبارد.
هوش مصنوعی: از بالای دیوار دیر نگران نیفتادنم نیست؛ چه باک از سقوط وقتی آن پیالهنوشیده در حرم (مقدس) در حال افتادن است.
هوش مصنوعی: در مسیر رسیدن به هدف، اگر در بیابان هرمان به دنبال راهی باشم و در این راه، خضر، نماد هدایت و راهنمایی، به من کمک کند، به هدفم نزدیکتر میشوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به روی چون گلت هر گه که این چشم ترم افتد
همه شب تا سحر خار و خسک در بسترم افتد
مرا هم چشم من کشته است و هست اینها همه از من
که لعلی دم به دم زین دیده پر گوهرم افتد
ز گریه زیر دیوار تو هم غمناک و هم شادم
[...]
اگر هر شب نه در بستر نم از چشم ترم افتد
ز چاک سینه چون آتش جهد در بسترم افتد
چو در جانم زدی آتش برون ران از در خویشم
مبادا در حریم مجلست خاکسترم افتد
نشست اندر سرم سنگ جفایت گر سرم از تن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.