گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی
بازم نمایی عشوه یی وز نو گرفتارم کنی
تو می روی و من بخود طوطی صفت در گفتگو
باشد که آیی سوی من گوشی بگفتارم کنی
دیدن بغیرت در سخن نبود بسم؟ کز طعنه هم
از دور چون پیدا شوم صد نکته در کارم کنی
خوش آنکه بر خاک درت افتاده باشم بیخبر
مست و غزل خوان بر سرم آیی و هشیارم کنی
همچون فغانی شد دلم پر خون ز درد و داغ او
ای گریه یاری کن دمی شاید سبکبارم کنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر از حالتی رنجآور صحبت میکند که از محبوبش بیزار است اما دوباره به او جذب میشود. او در جستجوی توجه محبوب است و آرزو دارد که او با عشوهای به او نزدیک شود. شاعر همچنین درباره تاثیر عواطف و دردهای ناشی از عشق صحبت میکند و به لحظهای اشاره میکند که دوست دارد بیخبر از دنیا بر خاک در محبوبش بیفتد و ممکن است او بخاطرش به سراغش بیاید. پایان شعر با احساس درد و گریهای همراه است که به امید آرامش بیان میشود.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات از عشق تو خسته و بیزار میشوم، اما تو دوباره با عشوههای خودم را گرفتار میکنی.
هوش مصنوعی: تو میروی و من در گفت و گو، مثل طوطی، حرف میزنم و منتظرم که وقتی برمیگردی، به سخنانم گوش کنی.
هوش مصنوعی: در اینجا به کسی اشاره میشود که سخن گفتن بدون احساسات و غیرت نتیجهای نخواهد داشت. به نوعی از او میخواهد که بیجهت و از دور به او طعنه نزند، زیرا اگر بخواهد از او عیبجویی کند، بدون شک نکات زیادی درباره او پیدا خواهد کرد. به بیانی دیگر، این دقت و توجه به جزئیات نشان میدهد که باطن یک فرد میتواند به خوبی در سخنانش هویدا شود.
هوش مصنوعی: بهتر آن است که در برابر درگاه تو به خاک بیفتم و بیخبر و در حال مستی شعر بخوانم، تو بیایی و مرا از خواب غفلت بیدار کنی.
هوش مصنوعی: دل من مانند فغان و نالهای پر از غم و درد شده است. ای گریه، به من کمک کن تا شاید بتوانم کمی از بار سنگین این غم سبک شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.