شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا میآمدی
آنچنان پُرحال و رنگین از کجا میآمدی
هر طرف افتان و خیزان بودی و من منتظر
جان من میسوختی ای شمع تا میآمدی
خود که بود آن صید وحشی کآنچنان بیگانهوار
میشد از پیش و تو بیخود از قفا میآمدی
خلق را سوی خدا دست از تو وین مشکل که تو
ابروان پرچین به محراب دعا میآمدی
داشتی میل می و معشوق و عاشق ناتوان
درد ما را بود و تو بهر دوا میآمدی
خواب در چشمم نیامد از خیالت تا به روز
اینچنین تا بر سر عهد وفا میآمدی
آه از آن شبها فغانی کز هوای گلرخی
همچو آتش بر سر راه صبا میآمدی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف شبی زیبا و پرهیجان میپردازد که محبوبش مانند ارغوانی درخشان به او نزدیک میشود. او با اشتیاق و انتظار در حال سوختن است، زیرا محبوبش به او نزدیک میآید و این دیدار برایش شگفتانگیز و دلنشین است. شاعر به بیخبری محبوب از او اشاره میکند و همچنین به دعاها و آرزوهایش برای وصال. در نهایت، او آرزوی شبهای پر از عشق را میکند که در آن محبوبش با زیبایی و محبت به سوی او میآید. این شعر بیانگر تمایل عمیق و احساسات دردناک عاشق است.
هوش مصنوعی: شب که میآمدی، مثل شاخ ارغوانی با لباس زیبا و رنگارنگ ظاهر میشدی. آنچنان پر از حال و تازگی بودی که کنجکاو میشدم از کجا به اینجا آمدهای.
هوش مصنوعی: در هر سو در حال رفت و آمد بودی و من در انتظار تو بودم، جانم به خاطر آمدنت در حال سوختن بود. ای شمع، چقدر دیر میآمدی.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حالتی میپردازد که در آن یک فرد به شکلی غریب و دور از تصور، از زندگی و واقعیت خود جدا میشود. مانند یک شکارچی که در جستجوی طعمهای وحشی است، فرد به دنبال چیزی است که به نظر میرسد همیشه فرار کرده و از دسترس دور است. در این حین، احساس بیخبری و بیصیرتی به او دست میدهد، به گونهای که نمیتواند به درستی درک کند چه اتفاقی در اطرافش در حال وقوع است.
هوش مصنوعی: مردم به سمت خدا روی میآورند و توجهشان از تو دور میشود، در حالی که تو با ابروان زیبا و پرچین خود، به محلی مقدس برای دعا میآمدی.
هوش مصنوعی: تو به خاطر عشق و علاقه به نوشیدنی و معشوقهات، برای درمان دردهای عاشق ناتوان ما به سراغ ما میآمدی.
هوش مصنوعی: من به خاطر خیال تو حتی نتوانستم بخوابم و تا صبح بیدار ماندم، امیدوار بودم که به وعدهات عمل کنی و نزد من بیایی.
هوش مصنوعی: این بیت به یادآوری لحظاتی پرشور و سوزناک اشاره دارد. شاعر از شبهایی سخن میگوید که در آنها عاطفه و عشق به شدت احساس میشده و او با اشتیاق به یاد شخصی محبوب و دلنشین میافتد. در این شبها، وجود آن محبوب به اندازهای روشن و گرم بوده که همچون آتش در دلش شعلهور میشده و گویی نسیم صبا (نسیمی دلانگیز و با صفا) هم او را به یاد آن محبوب میآورده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.