نام دل بردی و جان ناتوانم سوختی
این حکایت باز گو دیگر که جانم سوختی
از چراغ دیده ام روغن کشیدی شمع من
آتشی کردی و مغز استخوانم سوختی
صورت حال دلم روشنترست از آفتاب
با وجود آنکه از مردم نهانم سوختی
مست بودی گفتمت در دیدهٔ من خواب کن
در غضب رفتی و از چندین گمانم سوختی
از زبانت هر سخن گویا زبان آتشست
یاد دار این نکته کز تاب زبانم سوختی
تا رسیدم پیش در پروانه ی قتلم رسید
مجلست نادیده هم در آستانم سوختی
نامهٔ شوقت فغانی شعلهٔ داغ دل است
قصه کوته کن که از آه و فغانم سوختی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربههای دردناک عشق و سوختن جانش به خاطر معشوق سخن میگوید. او به یاد میآورد که چگونه نام معشوقش باعث سوختن جانش شده و از اینکه عشقش چون شمعی درخشیده، ولی خود او را شعلهور کرده است، میگوید. شاعر احساس میکند که دلش روشنتر از آفتاب است، اما هنوز از مردم پنهان است و این درد را تحمل میکند. او خاطراتی از مستی و خشم معشوقش نقل میکند و این عواطف آتشین را به زبانی نسبت میدهد که خود نیز به سوز دلش دامن زده است. در نهایت، شاعر بر درد و رنجی که به واسطه عشق میکشد تأکید میکند و از این که قصهاش را کوتاه کند، در حالی که دلش همچنان میسوزد، ناامید است.
هوش مصنوعی: دل من را با نامت بردی و جان ضعیف من را سوزاندی. این داستان را دوباره بگو که جانم دوباره سوخت.
هوش مصنوعی: از چشمانم اشکهایی را به خاطر تو ریختی، شمع نور من را خاموش کردی و دلم را به آتش کشیدی.
هوش مصنوعی: حال و وضعیت قلب من از نور آفتاب روشنتر است، با وجود اینکه در درون خودم پنهان ماندهام و عذابی را تحمل میکنم.
هوش مصنوعی: تو حالتی مست داشتی و من از تو خواستم که در چشمانم خواب کنی، اما تو در کینه و خشم رفتهای و در نتیجه، از گمانها و تصورات من ناراحت شدی و آسیب دیدی.
هوش مصنوعی: از دهانت هر کلمهای که میشنوم، مانند آتش سوزان است. به یاد داشته باش که با کلماتت باعث شدی قلب من بسوزد.
هوش مصنوعی: وقتی به در خانت رسیدم، پروانهای که نمادی از عشق و فداکاری است به خاطر من سوخت. حتی قبل از اینکه تو را ببینم، عشق و جذابت باعث شد دل من بسوزد.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر میگوید که نامهای که در آن اشتیاقش را بیان کرده، نشاندهندهٔ داغی است که در دل او احساس میشود. او از طرف مقابل میخواهد که داستان را کوتاه کند، زیرا او با شنیدن نالهها و گریههای او، دلتنگی و سوز او را درک کردهاست و این موضوع او را به شدت میآزارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش کردی پرسش گرمی که جانم سوختی
آشکارا لطف کردی و نهانم سوختی
موج تبخال از دلم تا ساحل لب میرسد
بس که مغز آرزو در استخوانم سوختی
دوش با سبّابة مژگان گرفتی نبض دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.