گنجور

 
بابافغانی شیرازی
 

ای غنچهٔ تو در سخن از سر معنوی

نخلت کرشمه‌بار ز انفاس عیسوی

شیرین‌خرام من گذری کن به بوستان

تا گل به مقدمت فگند تاج خسروی

گل‌های نوشکفته به وصف تو در چمن

هر یک سفینه‌ای‌ست ز درهای معنوی

نقش جمالت از قلم صنع آیتی‌ست

کاین شیوه‌ای‌ست در رقم کلک مانوی

وصل تو گر به ترک علایق میسرست

قطع نظر ز حاصل اسباب دنیوی

چشمی و صد کرشمه، سری و هزار ناز

ای فتنهٔ زمانه چه مستانه می‌روی

نوشد بلای عشق فغانی ز نو گلی

پیرانه‌سر نهاده غمش روی درنوی