فصل خزان گذشت و رخ زرد من همان
بلبل ز ناله ماند و دم سرد من همان
رنگ از رخ چمن شد و برگ درخت ریخت
وین داغ کهنه بر دل پر درد من همان
گشتم غبار و رفتم ازین خاکدان برون
باشد براه او اثر گرد من همان
نتوان بصد چراغ دلی در زمانه یافت
بر اوج دلبری مه شبگرد من همان
نقش مراد خویش فغانی نیافتم
ماندست با فلک بعقب نردمن همان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و وضعیت خود در فصل خزان میپردازد. او از زردی چهرهاش و غم درونش سخن میگوید و به حال و هوای گرفته و بیرنگ طبیعت اشاره میکند. دردهای کهنه در دل او مانند غباری است که به سختی میتواند از این دنیا جدا شود. شاعر نمیتواند کسی را پیدا کند که دلش را در این زمانه روشن کند و حس میکند که آرزوهایش همچنان در آسمان معلق ماندهاند. در نهایت، او بیان میکند که در جستجوی عشق و خوشبختی باز هم همان احساسات قبلی را با خود carries.
هوش مصنوعی: فصل پاییز تمام شده و حالا رنگ چهره من زرد است، همانطور که بلبل از غم و اندوه مینالد و دم او هم سرد است.
هوش مصنوعی: رنگ چمن از چهرهاش رفت و برگهای درختان افتادند و این حسرت قدیمی که در دل پر درد من باقی مانده است، همانگونه پابرجاست.
هوش مصنوعی: من به گرد و غبار تبدیل شدم و از این دنیای خاکی بیرون رفتم. نشانهای از خودم بر سر راه او باقی گذاشتم.
هوش مصنوعی: در دنیای امروز، پیدا کردن کسی که به زیبایی و دلربایی محبوب من باشد، به اندازه روشن کردن صد چراغ دشوار است.
هوش مصنوعی: من نتوانستم به آرزوی خود برسم و همچنان در حال انتظار هستم، گویی زمان به عقب برگشته و من همچنان در جای خود ایستادهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گشتم غبار و غیرت ناورد من همان
در چشم خصم خاک زند گرد من همان
میخانه را به آب رسانید ساغرم
گل می کند خزان ز رخ زرد من همان
صبح قیامت از تب خورشید شد خلاص
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.