گنجور

 
بابافغانی شیرازی
 

ز دل جز خون نشان در چشم بیحاصل نمی یابم

نشان خون دل می یابم اما دل نمی یابم

قدم در هیچ منزل بی گل رویت نپیمایم

که صد خار جفا را در جگر منزل نمی یابم

چه حاصل زینهمه اشک روان در دیده ی روشن

برین سرچشمه چون آن سرو را مایل نمی یابم

تو ای مرغ چمن خوشباش با سرو و گل رعنا

که من برگ طرب در نقش آب و گل نمی یابم

مگر برق تجلی شعله زد از منزل لیلی

که از مجنون نشانی در پی محمل نمی یابم

من دلتنگ را یا رب چه سود از محفل جانان

که هرگز خویش را محرم در آن محفل نمی یابم

نهادم چون فغانی دل بداغ هجر و تنهایی

چو خود را در حریم وصل او قابل نمی یابم