نمودی روی گرم خویش و عاشق ساختی بازم
چه کردی شمع من، در آتشی انداختی بازم
چه جولان بود یارب این که از پیشم چو بگذشتی
به کینم گرم کردی رخش و بر سر تاختی بازم
دو روزی برده بودی از بلا و آفتم بیرون
به یک بازی آن شوخ بلا درباختی بازم
پی سوز رقیبان گرم کردی مهر خود با من
به شوخی در تنور دیگران انداختی بازم
چنان از حال خویشم بردی ای بیگانهوَش بیرون
که در خیل اسیران دیدی و نشناختی بازم
غبار من ز میدان بلا یک ذره ننشیند
به جولان رفتی ای ترک و علم افراختی بازم
فغانی رسته بودم چندگاه از طعن بدگویان
درین سودا درآوردی و رسوا ساختی بازم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از سرگذشت عشق و عذابهای آن سخن میگوید. او به یاد میآورد که چگونه معشوقش با نگاه گرم و شعلۀ آتشینش او را به عاشقی کشاند و در عین حال او را به بلا و رنج دچار کرد. شاعر به احساسات متناقضش اشاره میکند و بیان میکند که هر بار که از مشکلات و دردسرها دور شده، معشوق دوباره او را به چالشی جدید وادار کرده است. همچنین به حس طردی که از ناحیه معشوق احساس کرده، اشاره دارد و در نهایت میگوید که در این میانه، او همچنان در معرض قضاوت و طعن دیگران قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: تو با نمای زیبای خود، مرا عاشق کردی و حالا نمیدانم چه کار کردی که همچون شمعی، دوباره در آتش سوزانده شدم.
هوش مصنوعی: ای کاش بدانم چه حال و هوایی داشتی وقتی که از پیش من گذشتی؛ احساساتم را به شدت تحت تاثیر قرار دادی و با شجاعت به جلو به سمت من آمدی.
هوش مصنوعی: مدتی کوتاه از مشکلات و سختیها رهایی یافته بودی، اما به یک حرکت ناپخته و نادانی، دوباره دچار آن بلاها شدی و باختی.
هوش مصنوعی: تو به خاطر حسادت دشمنانت، محبت خود را نسبت به من به طعنه و شوخی در میان دیگران قرار دادی، اما دوباره به یاد من افتادی.
هوش مصنوعی: تو به قدری من را از خود بیخود کردی، ای غریبه، که حتی وقتی در میان گروهی از اسیران بودی، نتوانستی مرا بشناسی و بازگردانی.
هوش مصنوعی: غبار من از میدان سختی و بلا هیچ زمانی برطرف نمیشود. ای ترک، تو به میدان دلاوری رفتی و پرچم را بلند کردی، دوباره بازگرد.
هوش مصنوعی: چند وقتی از انتقادات بدگویان دور شده بودم، اما تو دوباره من را به این موضوع کشاندی و رسوا کردی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به ایمایی ز ایمان بی نصیب انداختی بازم
چو زلف کافر از زنار بندان ساختی بازم
لب دوزخ زند بتخانه هر دم از تف آهم
چرا در بوته ی سوز و گداز انداختی بازم
به جولانگاه بی رحمی نمی دانی چها کردم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.