ساقی خرابم از طرب دوش چون کنم
از دستت این شراب دگر نوش چون کنم
لب می گزی که زود چرا مست می شوی
ساغر تو می دهی، من مدهوش چون کنم
گویند جامه می دری و آه می کشی
با این سهی قدان قباپوش چون کنم
دانم که هست از تو مرادم خیال خام
این آرزو نایستد از جوش چون کنم
دل گوید این فسانه مرا اختیار نیست
خود را ز گفتگوی تو خاموش چون کنم
دشنام می دهی که مجو وصل و صبر کن
تلخست ترک من سخنت، گوش چون کنم
روز از غمت زیاد برم محنت خمار
این بزم چون بهشت، فراموش چون کنم
صدره سرم بخاک عدم دادی و هنوز
سوزم، که با تو دست در آغوش چون کنم
تاب دلم نماند فغانی و آن حریف
کاکل نمی کند ز سر دوش چون کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احوالات عاشقانه و دلشکستگی شاعر است. او از ساقی میخواهد که چگونه میتواند از دست شراب لذت ببرد در حالی که حالش خراب است. شاعر به لبهای معشوق اشاره میکند که آنها را میگزد و از سرعت مست شدنش میپرسد. وی تصریح میکند که آرزوهایش از وصول به معشوق تنها خیالی خام است و دلش نمیتواند از گفتوگو با او خاموش باشد. همچنین، او به دشنامهای معشوق اشاره میکند و میگوید که نمیتواند از غم و درد دور باشد و این بزم و لذتش همچون بهشتی فراموشنشدنی است. در نهایت، او از ناتوانیاش در تحمل دوری و آغوش معشوق سخن میگوید و نشان میدهد که عشق و دلتنگیاش او را سوزانده است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، وقتی که دیشب مرا مست کردی و از شادی و شوق غرق در خوشحالی شدم، حالا چطور میتوانم این شراب دیگری را که از تو گرفتهام، دوباره بنوشم؟
هوش مصنوعی: چرا زود مست میشوی و لب میزنی؟ وقتی که تو ساغر را به من میدهی، من چگونه میتوانم در این حال هوشیار بمانم؟
هوش مصنوعی: میگویند که تو با دیدن زیباییها غمگین میشوی و در دل ناله میکنی. حال چگونه میتوانم با این افراد بلند قد که لباسهای زیبا به تن دارند، برخورد کنم؟
هوش مصنوعی: میدانم که آرزوی من دست نیافتنی است، اما این خیال در ذهنم همواره زنده است و نمیتوانم آن را کنار بگذارم.
هوش مصنوعی: دل میگوید که من در این داستان اختیار ندارم، حال چگونه میتوانم خود را از صحبتهای تو ساکت نگهدارم؟
هوش مصنوعی: تو بد و بیراه میگویی و میگویی که به وصال نیندیشم و فقط صبر کنم. اما من نمیتوانم تلخی بیمحبتیات را تحمل کنم، حالا چطور میتوانم به سخنان تو گوش دهم؟
هوش مصنوعی: من از غمت به اندازهای ناراحتم که درد و رنج این میخواری در این مهمانی بهشتی را فراموش نمیتوانم کنم.
هوش مصنوعی: سرم را به خاک نیستی سپردی و هنوز هم دلم میسوزد، که چگونه میتوانم با تو که در آغوشم هستی، دست در دست هم بگذارم.
هوش مصنوعی: دل من دیگر توان فریاد و ناله نداد، و دوست من که موهایش را از روی شانهاش کنار نمیزند، من چه باید بکنم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.