شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ میدیدم
به بخت خود دل بدروز را در جنگ میدیدم
به ظاهر مینمود آن بیوفا دلگرمیی با من
ولی در باطنش دل سختتر از سنگ میدیدم
به راهی با رقیبان دیدم آن بدمست را ناگه
نگفتم یک سخن با او محل چون تنگ میدیدم
مرا منشان به پهلوی رقیب ای شمع کز بزمت
نمیگشتم چنین محروم اگر این ننگ میدیدم
فغانی کز فغان یک دم نیاسودی چه شد یارب
که او را دوش در بزم تو بیآهنگ میدیدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تجربه ناامیدی و بیوفایی سخن میگوید. او در شب بدمهر، فردی را میبیند که به ظاهر با او مهربان است، اما در باطن قلبی سخت و بیرحم دارد. او در حین دیدار با رقیبش، از گفتوگو با او صرفنظر میکند، زیرا احساس میکند در این شرایط دچار ننگ و بیاحترامی شده است. در نهایت، شاعر به فغان و احساس تنهایی خود اشاره میکند و از این که در محفل عشق، بیتوجهی و سردی را تجربه کرده است، ابراز ناامیدی میکند.
هوش مصنوعی: در شب، بیوفایی او را با دیگری بهگونهای میدیدم که گویی همه چیز یکسان است. به خاطر سرنوشتم، دل مضطربم را در چالش و درگیری میدیدم.
هوش مصنوعی: ظاهراً آن بیوفا به من دلگرمی میداد، ولی در درونش احساسی سرد و سختتر از سنگ داشتم.
هوش مصنوعی: در جایی که با رقبای خود در حال حرکت بودم، ناگهان آن فرد مست را دیدم. به دلیل اینکه وضعیت مناسبی نبود، نتوانستم حتی یک کلمه با او صحبت کنم.
هوش مصنوعی: به من نگو که در کنار حریف باشم، ای چراغی که اگر به مهمانیات میآمدم، این عذاب و ننگ را نمیدیدم.
هوش مصنوعی: فغانی تمام شب از درد و اندوه بیوقفه ناله میکرد، چه شد که ناگهان در مجالس تو او را بیسر و صدا دیدم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.