گنجور

 
بابافغانی شیرازی
 

یارم اگر بمهر کشد یا بکین چه باک

من کشته ی ملامت و دردم ازین چه باک

در خنده اش هزار گشادست زیر لب

از ناز اگر زند گرهی بر جبین چه باک

من بر دو کون دست فشاندم برای او

او گر بمن ز قهر فشاند آستین چه باک

مرغی که دارد از چمن آسمان نصیب

گر دانه یی نیافت ز کشت زمین چه باک

گیرم که اهرمن برد انگشتری ملک

چون نام دیگریست نشان نگین چه باک

جایی که صد همای نیابند استخوان

مور حقیر اگر نبرد انگبین چه باک

دشمن ز آه گرم فغانی حذر نکرد

آتش پرست را ز دم آتشین چه باک