گنجور

 
بابافغانی

برغم من بحریفان می شبانه مکش

مسوز جان من و آه عاشقانه مکش

گذار تا بروم گرد بازی اسبت

هوای ره مکن ایشوخ و تازیانه مکش

ز کاکل تو دل تیره بخت میجویم

مرو بتاب و سر از من بهر بهانه مکش

سیاهی مژه ات موجب هلاک منست

بناز سرمه در آن چشم آهوانه مکش

فروغ بزم فغانی بود ز شعله ی دل

بگو چراغ درین تنگنا زبانه مکش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عرفی

به گوش صبر دلا نالهٔ شبانه مکش

سمند شوخ مزاج است، تازیانه مکش

نگویمت که به دل های ریش رحمی کن

شکست قیمت عنبر، به زلف شانه مکش

چنین به آتش گل، عندلیب، در گلشن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه