گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شد
شیرینی درد از دل بی کینه کجا شد
شب یار و سحر دشمن جان این چه وفاییست
خاصیت نقل و می دوشینه کجا شد
از لخت کباب دل ما زود شدی سیر
حق نمک صحبت دیرینه کجا شد
عاشق نشود تیره بیک آه ز مجنون
نور و خرد طبع چو آیینه کجا شد
مهر در گنجینه ی دل بود وفایت
آن مهر وفا از در گنجینه کجا شد
هر چند بود سوختنی دلق فغانی
آخر ادب خرقه ی پشمینه کجا شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی وفا و بیوفایی در عشق میپردازد. شاعر از تلخی و سوزی صحبت میکند که در دل دارد و میپرسد که جایی برای شیرینی درد و محبت باقی مانده است یا نه. او به تضاد شب و صبح و وفای عشق اشاره میکند و میپرسد که خاصیت عواطف و دوستیها کجا رفته است. همچنین به یادآوری ارزشهای گذشته و نمک صحبتهای دیرینه اشاره میکند و از حالتی از ناکامی در عشق و وفا سخن میگوید. شاعر نهایتاً به این نتیجه میرسد که با وجود سوختن احساسات، ادب و اخلاق نیز در عشق فراموش شده است.
هوش مصنوعی: اگر احساس تلخی و درد به دل میزنی، چرا آن شیرینی و لذتی که در دل بیکینهای وجود دارد، از بین رفته است؟
هوش مصنوعی: در شب، یار همراه است و صبح، دشمن جان و این چه نوع وفایی است؟ ویژگی شراب و نقل کجا رفته است؟
هوش مصنوعی: دل ما به سرعت از طعم لذیذ کباب سیر شد، اما حق صحبتهای قدیمی و دوستی که داشتیم کجا رفت؟
هوش مصنوعی: عاشق نمیشود کسی که دلش تیره و تار است. از مجنون نور و خردی که طبع او مانند آیینه باشد، کجا رفته است؟
هوش مصنوعی: عشق و محبت در دل من وجود داشت، اما وفاداری آن عشق و محبت از کجا رفته است و چرا دیگر در دل من نیست؟
هوش مصنوعی: هرچند که دلق و جامهای فانی و زودگذر است، اما ادب و آداب را نباید فراموش کرد؛ پس این پوشش پشمینی چه سرنوشتی دارد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.