گنجور

 
بابافغانی

هر آنچ از صورت و معنی بر اهل راز می تابد

تمام از گوشه ی آن نرگس غماز می تابد

قبای سبز را در خور بود این شده لعلی

که همچون آتش موسی ز سرو ناز می تابد

نگویی این کبوتر از کجا می آورد نامه

که از هر شهپرش صد شعله در پرواز می تابد

فغانی سوز پنهان درون با کس مکن روش

چرا کز شعله ی آه تو خود این راز می تابد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بابافغانی

چو رو از جانب صید آن شکارانداز می‌تابد

عنان می‌افگند بر من ز ناز و باز می‌تابد

سخن در پرده می‌گویی ولی گویا بود حسنش

فروغ روی خوب از جوهر آواز می‌تابد

عفی الله برق پیکانت چه شمع دل‌فروز است آن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه