گنجور

 
بابافغانی شیرازی
 

باین جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود

بزنجیر محبت گردنم در بند خواهد بود

اگر صد خوب پیش آمد ترا یاد آرم و سوزم

بلا آندل که با وصل تو حاجتمند خواهد بود

درین مجلس بچیزی هر کسی دندان فرو برده

امید ما به آن لبهای شکر خند خواهد بود

اگر تلخی رسد در صحبت احباب شیرین باش

مکن ابرو ترش تا کی گلاب و قند خواهد بود

هنوزم دل تپید گر خوشتر از جان در برم آیی

کجا از مژده ی قاصد دلم خرسند خواهد بود

نسیم پیرهن گر روضه سازد بیت احزان را

همان خون در دل پیر از غم فرزند خواهد بود

عروس دهر هر ده روز عهدی بسته با یاری

مپنداری که تا آخر به یک سوگند خواهد بود

وفای عمر اگر اینست سهلست آب حیوان هم

بخواهد خاک شد این خسته هم تا چند خواهد بود

نه مرد عشق خوبانی فغانی زین هوس بازآ

ملامت بشنوی گفتم ز یاران پند خواهد بود