شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید
بی گریه صبحی دم نزد بی خون دل شامی ندید
یکشب سر شوریده ام سامان بالینی نیافت
روزی دل سرگشته ام روی سرانجامی ندید
نگذشت روزی یا شبی کاین جان خرمن سوخته
پروانه ی شمعی نشد داغ گلندامی ندید
می خواست عشق جان ستان قتل یکی از عاشقان
از من زبونتر در جهان رسوا و بدنامی ندید
عمریست کاین دلبستگی دارد فغانی با بتان
هرگز گشاد کار خود از حلقهٔ دامی ندید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به بیان بیخوابی و زجرهای شبانهاش میپردازد. او به شدت دلتنگ و نگران است و نشانهای از آرامش یا آسایش نمیبیند. شبها را با گریه و دلمشغولی میگذراند و هیچگونه تغییر مثبتی در زندگیاش مشاهده نمیکند. عشق برای او عذابی دردناک است و او خود را در دامی گرفتار میبیند که هرگز نتوانسته از آن رهایی یابد. در واقع، این شعر نمادی از ناامیدی و بیثمری عشق است.
هوش مصنوعی: شبها به پایان رسید و چشمانم هیچ وقت آرامش را احساس نکردند. نه صبحی بدون گریه دیدم و نه شبی بدون درد و رنج.
هوش مصنوعی: یک شب در حالی که دلم آشفته بود، نتوانستم هیچ ترتیبی برای خودم پیدا کنم و در روزی دیگر، قلب سرگردانم هیچ آیندهای را ندید.
هوش مصنوعی: هر روز و شب نمیگذرد که این جان زخمخورده، مانند پروانهای به دور شمع نچرخد و داغ و درد زندگی را حس نکند.
هوش مصنوعی: عشق میخواست که جان یکی از عاشقان را بگیرد، ولی من، که از همه چیز بیزبانتر بودم، در دنیا رسوا و بدنامی را ندیدم.
هوش مصنوعی: سالیان زیادی است که فغان و نالهای در دل دارد و عشق به بتان او را در بند کرده است، اما هرگز نتوانسته است از این زنجیر عشق رهایی یابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.