گنجور

 
بابافغانی شیرازی
 

مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث

بهار و باغ چه باشد که یار شد باعث

رسیده بود گل آن سرو چون به باغ آمد

بیار می که یکی از هزار شد باعث

نبود ناله ی مرغ چمن ز جلوه ی گل

لطافت رخ آن گلعذار شد باعث

اگر بمیکده رفتیم عذر ما بپذیر

که باده خوردن ما را بهار شد باعث

گر از تو یکدوسه روزی جدا شدیم مرنج

که گردش فلک و روزگار شد باعث

اگر ز کوی تو رفتم باختیار نبود

فغان و ناله ی بی اختیار شد باعث

بمجلس تو فغانی کشید طعن رقیب

گل وصال تو بر زخم خار شد باعث