گنجور

 
بابافغانی

ماه رخسار تو آیینه ی مقصود منست

دانه ی خال برو اختر مسعود منست

شب که بی لعل تو می می کشم از ساغر چشم

جگر پاره کباب نمک آلود منست

بسکه در اتش سودای تو سوزم همه شب

روزن خانه ی گردون سیه از دود منست

چند بنشینم و اندیشه ی بیهوده کنم

مردن از درد غم عشق تو بهبود منست

من که سر در سر سودای غمت باخته ام

جان اگر در سر کار تو کنم سود منست

عاشق و رند و نظر بازم و بدنام ولی

دیدن روی نکو شیوه ی محمود منست

نظری سوی فغانی فگن از گوشه ی چشم

که همین شیوه ز دیدار تو مقصود منست