گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اوحدالدین کرمانی

گر یک نفس از نیستی آگاه شوی

بر هستی خود [به] نیستی شاه شوی

تو حاضر غایبی از آن بی خبری

گر غایب حاضر شوی آگاه شوی

ابن حسام خوسفی

گر چه به تصور از خود آگاه شوی

در هود به غلط مشو که گمراه شوی

در چاه غرور اگر بمانی دل را

هاروت صفت مقیّد چاه شوی

قدسی مشهدی

گیرم ز مقربان درگاه شوی

وز معتکفان درگه شاه شوی

تا پرده هستی ندری، ممکن نیست

کز راز درون پرده آگاه شوی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه