گرفتند با آن اسیران سپاه
به نزدیکی کوفه، آرامگاه
سر شاه را خولی نابکار
گرفت و سوی کوفه شد رهسپار
بدش خانه، فرسنگی از کوفه دور
همی تاخت تا خانه ی خود ستور
دو زن داشت آن مرد کافر نژاد
یکی بد نهاد و یکی پاکزاد
که بودی به آل علی دوستدار
ز حالش بد آگاه آن نابکار
ستم گستر از بیم آن پاکجان
سوی مطبخ خانه شد در نهان
سرشاه را در تنوری نهفت
به خاکستر آیینه را کرد جفت
از آن پس بیامد به آرامگاه
بدو گفت زن کاندربین خیمه گاه
کجا بودی و پیشت آمد چه سود؟
بگفتا: بجز رنج سودی نبود
کسی سر ز فرمان دارای شام
کشید و کشیدیم ازو انتقام
زن آورد نان و خورش، خورد مرد
به بستر سپس دیده بر خواب کرد
چو رفت ازشب تیره نیمی فزون
ز مشکوی خود آمد آن زن برون
که شوید به آب روان روی و دست
ز بهر پرستش، زن حقپرست
بدو تافت نوری ز سوی تنور
چو بر موسی از سینه ی کوه طور
به چشم آمدش آن زن پارسا
همه خانه روشن ز نور خدا
به دیوار زد پشت و از پا نشست
ز حیرت بمالید بردیده دست
به مطبخ بسی مرغ موینده دید
ز خون، سرخ منقار و پرها سپید
ازآن نور و مرغان شد اندر شگفت
شتابان بدان سوی ره برگرفت
بدید انکه مطبخ چو باغ بهشت
شده پر ز حوران مینو سرشت
به نیلی حصار فلک، سبز نور
چو آتش زبانه کشد از تنور
زحیرت همی گفت حق را درود
به ناگاه آمد ز گردون فرود
یکی سبز هودج، در آن چار، زن
سیه پوش چون طره ی خویشتن
به هر سویشان حوریان، اشک ریز
ز پرویزن غم به سر، خاک بیز
از آن چار، یک زن چو دریای نور
خروشان روان گشت سوی تنور
برانگیخت آن بانوی پر فتوح
در آن خانه از اشک، طوفان نوح
شد از چشم گریان آن داغدار
زنو سر فارالتنور- آشکار
چو لختی به سر بر زده و ریخت آب
ز بیننده بروی چون آفتاب
برآورد گریان ز خاک تنور
بریده سری همچو تابنده هور
ببوسید و بر سینه بنهاد و گفت
که ای جان مادر به درد تو جفت
از آنکس که سر دور کردت ز تن
ستاند جهان آفرین داد من
سرت را که بد زیب آغوش من
همیشه بدش جای بر دوش من
چو دیدم به خاک تنور اندراست
چو آیینه محتاج خاکستر است
ندارم من از عرش دادار، دست
که تا دشمنان تو هر کس که هست
فرستد به دوزخ خداوند پاک
بسوزاند از آتش تابناک
ز افغان آن بانوی مویه گر
گرستند آن بانوان دگر
بسی مویه کردند و بگریستند
زن، اندر تحیر که خود کیستند
چو آن سوگواری ازایشان بدید
غمین گشت و از سینه آهی کشید
شنیدند چون بانگ او بانوان
نهادند سر را در آن خاکدان
ز مطبخ سوی چرخ رفتند زود
به سوی تنور آمد آن زن چو دود
برآورد آن گوهر پاک را
سترد از سرو روی او خاک را
چو زان پیشتر شاه را دیده بود
به دل مهر آنشاه بگزیده بود
چو لختی نگه کرد، وی را شناخت
زدل مهر آنشاه بگزیده بود
چو لختی نگه کرد وی راشناخت
زدل نعره ی و احسینا فراخت
چنان زد به سردست، کز هوش رفت
توگفتی که از پیکرش توش رفت
درآن بیهشی دید شیر خدا
نشسته است با سرور انبیا
به نزدیک ایشان حسین (ع) و حسن(ع)
به هم هر چهارند گرم سخن
بترسید برخود زن از کار شوی
به ناگه شهنشه برو کرد روی
بفرمود: ای زن مدار ایچ باک
زکردار شویت که یزدان پاک
نگیرد تو را بر بدی های جفت
که رازی بر او نباشد نهفت
زن از گفته ی شاه شد بی هراس
بگفتا: که ای شاه یزدان شناس
که بودند این چار زن کاین زمان
برفتند از این خانه، زی آسمان؟
بفرمود: بد مریم خوش سرشت
دگر آسیه جفت فرعون زشت
سه دیگر خدیجه (س) چهارم بتول (س)
که بد بهر فرزند فرخ ملول
پس ازگفت شه آمد آن زن به هوش
بزد همچو رعد بهاران خروش
بیاورد کافور و مشک و گلاب
یکی غالیه دان و، جامی پر آب
بداد آن سر پاک را شتشوی
سپس کرد، زان غالیه مشکبوی
زدش شانه بر موی و سودش عبیر
بپیچد بر جامه ای از حریر
بیاورد و آن را به جایی نهاد
بیامد به بالین آن بد نهاد
بگفتش چو بیدار کردش زخواب
که بادا تو را خانه ی دین خراب
سر پور پیغمبر خویشتن
کنی دور با خنجر کین زتن
به مهمانی آری و اندر تنور
دهی جای ای کافر پر غرور
یکی سوی گردون فرادار گوش
شنو از سروشان فغان و خروش
همه آفرینش پر از ماتم است
نظام جهان سر بسر درهم است
بگفت این و بنمود چادر به سر
ز خانه سوی کوچه شد رهسپر
بدو گفت خولی پر از ترس و بیم
که از زن مکن کودکانم یتیم
زن از گفت او بر خروشید زار
بگفتا: که ای مرد بد روزگار
نباشد تو را کودک تیره رای
به از کودکان رسول خدای
بگفت این و شد از برش ناپدید
درآن خانه دیگر کس او را ندید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بخش از شعر، داستانی دربارهٔ اسیران سپاه امام حسین (ع) پس از جنگ کربلا روایت میشود. خولی، یکی از دشمنان، سر امام حسین را میگیرد و به سوی کوفه میبرد. در راه، او به خانهاش میرسد و سر حسین را در تنور پنهان میکند.
یکی از همسران خولی، که از موالیان اهل بیت است، تندی نور را میبیند و متوجه سر امام حسین در تنور میشود. او در نهایت با آگاهی از وضعیت، با حزن و عاطفه به سر حسین نزدیک میشود و به شگفتی و ماتم میافتد.
او اشک میریزد و بر حیات امام حسین داغدار میشود، در حالی که بقیه زنان نیز از غم و اندوه او متاثر میشوند. زن عاشق حسینی پس از شستن سر، آن را به عنوان گوهری با ارزش میبیند و نگران سرنوشت آن است.
در نهایت این صحنه به زنان دیگر اشاره میکند که به همراه آن زن با یاد آوری شخصیتهای بزرگ تاریخ، همدردی و احساس عزاداری میکنند. داستان در اینجا به ابراز احساسات و وفاداری به امام حسین و خاندان او میپردازد.
هوش مصنوعی: با اسیران را به نزدیکی کوفه آوردند و در آنجا سکونت گزیدند.
هوش مصنوعی: سر شاه به دست شخصی بدذات افتاد و او به سمت کوفه حرکت کرد.
هوش مصنوعی: بدش خانه، دور از کوفه، با سرعت به سمت خانهاش میرفت.
هوش مصنوعی: آن مرد کافر دو همسر داشت؛ یکی از آنها دارای ویژگیهای ناپسند و دیگری از خانوادهای نجیب و باخوی بود.
هوش مصنوعی: کسی که دوستدار خانواده علی بود، حال او را آن نابکار (آزاردهنده) میدانست و از وضعیت او آگاه بود.
هوش مصنوعی: ستمکاری به خاطر ترس از آن انسان پاک و نیکو، به طور پنهانی به سمت آشپزخانه میرود.
هوش مصنوعی: پادشاه را در تنوری پنهان کردند و آیینه را در خاکستر قرار دادند تا به هم متصل شوند.
هوش مصنوعی: پس از آن، زن به آرامگاه آمد و به او گفت که در خیمهگاه بچهاش کمخوابی دارد.
هوش مصنوعی: سوالی از کسی میشود که چرا در گذشته نبودهای و در حال حاضر چه فایدهای دارد. پاسخ میدهد که هیچ چیزی جز رنج و درد وجود نداشته است.
هوش مصنوعی: کسی از فرماندار شام سرپیچی کرد و ما نیز از او انتقام گرفتیم.
هوش مصنوعی: زن غذایی تهیه کرد و مرد بعد از خوردن آن به رختخواب رفت و سپس چشمانش را بست و خوابش برد.
هوش مصنوعی: وقتی نیمهای از شب تیره سپری شد و روشنایی به وجود آمد، آن زن از مکان خود بیرون آمد.
هوش مصنوعی: به آب جاری برو و روی خود را بشوی و دستت را برای پرستش خدا بالا بببر.
هوش مصنوعی: در آتشسوزی تنور نوری به وجود آمد که مانند نوری است که بر موسی در کوه طور تابید.
هوش مصنوعی: او زن نیکوکار و پارسا را دید که همه جا را با نور خدا روشن کرده است.
هوش مصنوعی: او به دیوار تکیه داد و از شدت حیرت به زمین نشسته بود، سپس با دستش چشمانش را مالید.
هوش مصنوعی: در آشپزخانه مرغی را پیدا کردم که به شدت مجروح شده بود. منقار آن سرخ و پرهایش سفید بودند.
هوش مصنوعی: پرندگان شگفتزده از آن نور به سمت آن سو حرکت کردند و به سرعت راه خود را ادامه دادند.
هوش مصنوعی: دیدم که آشپزخانه همچون بهشت پر از زیبایی و نعمتهای الهی شده است.
هوش مصنوعی: در آبی آسمان، نور سبز مانند شعلهای از تنور اوج میگیرد و خود را نمایان میکند.
هوش مصنوعی: ناگهان، در حالی که در حیرت بود، صدای حق را شنید که به او سلام میفرستد و سپس متوجه شد که چیزی از آسمان به سوی او نازل شده است.
هوش مصنوعی: یک زن زینتی و با وقار در رنگ سبز، در درون هودجی نشسته است و در کنار او، زنی سیاهپوش حضور دارد که مانند موی خود، زیبا و دلربا است.
هوش مصنوعی: در هر سو حوریانی وجود دارند که به خاطر غم و اندوه پرویزن، اشک میریزند و بر خاکی که از آن به دوری رنج میکشد، افسوس میخورند.
هوش مصنوعی: از آن پنجره، زنی مانند دریای نوری پرخروش به سمت تنور حرکت کرد.
هوش مصنوعی: آن بانوی پیروزمند در آن خانه با اشکهایش طوفانی را به پا کرد که یادآور طوفان نوح است.
هوش مصنوعی: از چشمان گریان آن داغدار، ناراحتی و دردش به وضوح نمایان شد.
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید لحظهای به سر میزند و آب از چهرهٔ بیننده میریزد، در حقیقت تصویری شگفتانگیز و زیبا ایجاد میکند، همچون تابش آفتاب.
هوش مصنوعی: از خاکی که در تنور بریده شده، سرِ گریان و شادابی همچون خورشید طلایی به وجود آمد.
هوش مصنوعی: او را بوسید و بر سینهاش گذاشت و گفت: ای زندگیام، برای درد تو همراهی میخواهم.
هوش مصنوعی: از کسی که تو را از بدنت جدا کرد، خالق جهان به من پاداش داد.
هوش مصنوعی: سر خود را که زیباییاش همیشه در آغوش من قرار دارد، بر دوش من بگذار.
هوش مصنوعی: وقتی دیدم که خاک در تنور قرار دارد، به یاد آوردم که مانند آینهای است که به خاکستر نیاز دارد.
هوش مصنوعی: من از خداوند بالا دست و قدرتی ندارم، که بتوانم با دشمنان تو مقابله کنم، هر که که هستند.
هوش مصنوعی: خداوند مهربان، شخصی را به جهنم میفرستد تا او را با آتش سوزان عذاب کند.
هوش مصنوعی: از صدای ناله و گریان آن زن، دیگر زنانی که دور و برش هستند نیز به گریه واداشته میشوند.
هوش مصنوعی: بسیاری از زنان گریه و زاری کردند و در حیرت بودند که در واقع خودشان چه کسانی هستند.
هوش مصنوعی: وقتی آن سوگواری را از آنها دید، دلش غمگین شد و از دلش آهی بیرون آمد.
هوش مصنوعی: وقتی زنها صدای او را شنیدند، سرهایشان را در آن خاک نهان کردند.
هوش مصنوعی: آن زن به سرعت از آشپزخانه به سمت تنور رفت و مانند دود از آنجا خارج شد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که آن چیز ارزشمند و خالص را از میان زیباییهای ظاهری و سطحی جدا کرده و برتری آن را نشان میدهد. در واقع، بر روی زیبایی های ظاهری توجهی نمیشود و به ارزش واقعی و درونی آن اشاره میشود.
هوش مصنوعی: چون شاه را قبلاً دیده بود، عشق و محبت او را در دل انتخاب کرده بود.
هوش مصنوعی: وقتی لحظهای به او نگاه کرد، او را شناخت؛ زیرا در دلش عشق آن پادشاه را انتخاب کرده بود.
هوش مصنوعی: وقتی لحظهای او را نگاه کرد، او را شناخت و از عمق دلش نعرهای پرشور و احساسی به آسمان بلند کرد.
هوش مصنوعی: او به شدت به دستش ضربه زد که بیهوش شد، انگار روحش از بدنش جدا شده است.
هوش مصنوعی: در حالتی که به خود نیستم، شیر خدا را میبینم که در کنار پیامبران در آرامش نشسته است.
هوش مصنوعی: حسین و حسن به همراه دیگران در حال گفت و گو و تبادل نظر هستند و جو صمیمی میان آنها برقرار است.
هوش مصنوعی: از خودت بترس که ناگهان در کار همسر خود تغییر جدی و بزرگی ببینی.
هوش مصنوعی: فرمود: ای زن، نگران کارهای شوهرت نباش، زیرا خداوند پاک است.
هوش مصنوعی: اگر بدیهای کسی را ببینی که او را میشناسی و از رازهای او خبر داری، نباید تحت تأثیر آن بدیها قرار بگیری و به راحتی قضاوت کنی.
هوش مصنوعی: زن بی هیچ دغدغه و ترسی از سخن شاه، به او گفت: ای شاه، تو کسی هستی که خدای را میشناسی.
هوش مصنوعی: این چهار زن که اکنون از این خانه رفتهاند، چه کسانی بودند و کجا رفتند؟
هوش مصنوعی: او فرمود: مریم نیکوکار و پاکدامن، و آسیه همسر فرعون نامناسب و پلید است.
هوش مصنوعی: در این بیت به شخصیتهای بزرگ و مهمی اشاره شده است. خدیجه (س) به عنوان همسر پیامبر اسلام شناخته میشود و بتول (س) به حضرت فاطمه (س) اشاره دارد که دختر پیامبر است. این افراد به قدری بزرگ و با ارزش هستند که با وجود چالشها و مشکلات، محبت و توجه ویژهای نسبت به فرزندان خود دارند و برای خوشبختی آنها تلاش میکنند. در کل میتوان گفت که این بیت به منزلت و مقام رفیع این شخصیتها و نقش آنها در تربیت و حمایت از فرزندان اشاره دارد.
هوش مصنوعی: پس از اینکه شاه سخنانش را گفت، آن زن به خود آمد و مانند رعد و برقی در بهار، حیرتزده و شگفتانگیز شد.
هوش مصنوعی: بیا، کافور و مشک و گلاب بیاورید، یک ظرف عطر و جامی پر از آب آماده کنید.
هوش مصنوعی: پس از آنکه سر پاک را شستشو دادند، آن را با عطر خوشبو مانند مشک عطرآگین کردند.
هوش مصنوعی: او با شانه کردن موهایش، عطر خوشی را بر پارچهای از ابریشم میپراکند.
هوش مصنوعی: او را آورد و در جایی قرار داد، سپس به سر بالین او آمد و کارهای بدی انجام داد.
هوش مصنوعی: به او گفت وقتی که از خواب بیدار شدی، مراقب باش که زندگیات و اعتقاداتت به خطر نیفتد.
هوش مصنوعی: وقتی با خنجر انتقام، سر پسر پیامبر را از تنش جدا میکنی، در واقع خود را به دور از اصل و حقیقت قرار میدهی.
هوش مصنوعی: به مهمانی بیا و در تنور جایی برای خودت فراهم کن، ای کافر مغرور.
هوش مصنوعی: یکی به سوی آسمان نظر دارد و گوش شنوا به نال و فریاد آن درختان بلند دارد.
هوش مصنوعی: تمامی خلقت سراسر غم و اندوه است و نظم جهان به کلی در هم ریخته و آشفته به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: او این را گفت و چادرش را بر سر گذاشت و از خانه به سوی کوچه رفت.
هوش مصنوعی: او به خولی گفت که پر از ترس و نگرانی است که اگر به زن آسیب بزند، کودکانش یتیم خواهند شد.
هوش مصنوعی: زن از سخنان او به شدت ناراحت و نالان شد و گفت: ای مرد، تو در این روزگار چقدر بد رفتار میکنی.
هوش مصنوعی: کودکان کنجکاو و بیغرض بهتر از آن هستند که تو خود را با افکار منفی پر کنی.
هوش مصنوعی: او این را گفت و ناگهان از دیدش ناپدید شد؛ در آن خانه کسی دیگر او را ندید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.