بخش ۶۹ - تسلی دادن علیا مکرمه زینب خاتون
درآن دم نگه کرد بانوی دین
سوی شاه دین سید الساجدین
بدیدش به پشت هیون پای بند
همی لرزد اندام او بند بند
شدی خیره بر پیکر پاک باب
ز بیننده کرده روان رود آب
چنان بروی اندوه و غم گشته چیر
که گردیده رنگش بسان زریر
تو گفتی نمانده روانش به تن
چو دیدش چنان دختر بوالحسن (ع)
غم و رنج خود را فراموش کرد
لب از مویه و ناله خاموش کرد
چو مردان شکیبایی آورد پیش
سپس گفت با شاه فرخنده کیش
که ای یادگار بزرگان دین
پناه زنی چند اندوهگین
تویی حجت پاک پروردگار
ز جد و پدر در جهان یادگار
به امر تو گردد، بلند آسمان
به تو هست بر جا زمین و زمان
مگر رخنه خواهی به ایمان رسد
زمان زمانه به پایان رسد
نه ماند به پا آسمان در زمین
نه یک زنده از خلق جان آفرین
تو را بود باید به غم بردبار
که کان شکیبی و کوه وقار
شه دین چو اندرز بانو شنید
ز دل جانگزا ناله ای برکشید
بگفتا: که ای عمه ی داغدار
ز فرخنده دخت نبی یادگار
همین تن که خفته است درخاک و خون
چو گردون و زخمش زاختر فزون
نباشد مگر حجت کردگار
به جای نبی در جهان شهریار
نه زو نیستی روی هستی بدید؟
همه آفرینش شد از وی پدید
پسر کشته و دخترانش اسیر
زن و خواهران در بلا دستگیر
دل من نه سنگ است اندر برم
کز اینسان تن شاه را بنگرم
بدو مظهر عصمت کردگار
بگفتا: که ای داور روزگار
ز من راز حق را تو داناتری
به هر کار مشکل، توانا تری
ولیکن من این را ز جد و پدر
شنیدم که گفتند از این پیشتر
که چون کشته گردد شه، کربلا
خود و یاوران در زمین بلا
گروهی بیایند و او را به خاک
سپارند چون گوهر تابناک
فرازند بهرش یکی بارگاه
که از بد بود مردمان را پناه
همی تا جهان است و خلق جهان
بود درگهش سجده گاه بهان
نوازند از کار او سازها
وزان سازها خیزد آوازها
ولیکن ز بدخواه آن تاجور
به زودی نماند به گیتی اثر
ز رنجی که آرد بلندی نام
نپیچند سر، خاندان کرام
عمر، پور سعد حرامی نژاد
که ناپاک چون وی زمادر نزاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، آن بانو (زینب کبری) به شاه دین (سید الساجدین، زین العابدین) نگاه میکند و میبیند که او به شدت لرزان و پریشان است. او غم و رنج خود را فراموش میکند و با شکیبایی به شاه میگوید که او پناهی برای اندوهدیدگان است و یادگار بزرگان دین است. او به او یادآوری میکند که آفرینش به وجود او وابسته است و اگر او از دست برود، زمین و آسمان بینفس خواهند شد.
سپس شاه دین به عمهاش زینب میگوید که این تن او (امام حسین) در خاک و خون است، اما او مظهر عصمت خداوند و حجت در زمین است. زینب از سابقهای که از جد و پدرش شنیده، یادآوری میکند که پس از کشتهشدن امام حسین، مردمی خواهند آمد تا او را به خاک بسپارند و بر او بارگاهی بسازند که در آن سجدهگاه انسانها باشد. او همچنین هشدار میدهد که بدخواهان اثری از خود به جای نخواهند گذاشت و نام نیک خاندان حسین همواره در اذهان باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: در آن لحظه، بانوی دین به سمت شاه دین، امام سجادهداران نگاه کرد.
هوش مصنوعی: او را دیدم که به پشت اسب نشسته بود و پاهایش به قدری میلرزید که بدنش به طور پیوسته دچار لرزش میشد.
هوش مصنوعی: نگاهت به جسم مقدس باب ثابت مانده و مانند آبی که از دیدن به جریان میافتد، روح و روانت به حرکت درآمده است.
هوش مصنوعی: شما به قدری در غم و اندوه فرو رفتهاید که رنگتان مانند زنگار شده است.
هوش مصنوعی: تو گفتی که روحش به تنش نمانده، وقتی که آن دختر بوالحسن را دید.
هوش مصنوعی: او غم و دردهایش را به دست فراموشی سپرد و دیگر از گریه و زاری دست کشید.
هوش مصنوعی: به محض این که مردان با صبر و استقامت به پیش آمدند، یکی از آنها به شاه با طبع خوش و سعادتمند گفت:
هوش مصنوعی: ای یادگار بزرگانی که دین را پناه میدهند، چرا چندان غمگین هستی؟
هوش مصنوعی: تو نشانهای از پاکی و صداقت خالق هستی هستی و یادگار خوبیها از اجداد و پدرانت در این دنیا.
هوش مصنوعی: به فرمان تو، آسمان بالا میرود و به خواست تو، زمین و زمان پابرجا هستند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی ایمان به تو آسیب نرساند، باید زمانی را انتظار بکشی که دوران به سر آید.
هوش مصنوعی: نه آسمان در زمین پایدار ماند و نه هیچ یک از موجودات زنده از آفرینندهی جان باقی ماند.
هوش مصنوعی: برای تو باید دلی باشد که با غم خوش باشد، زیرا تو انسانی با صبر و استقامت همچون کوه هستی.
هوش مصنوعی: هنگامی که امام دین پیغام پندآموز بانو را شنید، از دلش نالهای جانسوز برآمد.
هوش مصنوعی: او گفت: ای عمهی داغدار، به یاد دختر خوشبخت پیامبر، که به تو مانده است.
هوش مصنوعی: این بدن که در خاک و خون خوابیده است، همانند آسمان گویی است که زخمهایش بیشتر از ستارههاست.
هوش مصنوعی: موجباتی نباشد جز آنچه که خداوند از طریق نبیاش در دنیا قرار داده، به مانند یک پادشاه.
هوش مصنوعی: آیا از او نیستی و وجود چیزی را دیدهای؟ تمام آفرینش از او به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: پسرش کشته شده و دخترانش در اسارت هستند، همچنین زن و خواهرانش نیز در شرایط سختی گرفتار شدهاند.
هوش مصنوعی: دل من که سنگ نیست، چگونه میتوانم سرنوشت شاه را با این حال ببینم؟
هوش مصنوعی: او تجلی و نشانه پاکی و بینقصی خداوند است، و به او گفت: ای داور زمانها، توجه کن.
هوش مصنوعی: تو در شناخت حق از من آگاهتری و در حل مسائل دشوار نیز قادرتری.
هوش مصنوعی: اما من این را از جد و پدر خود شنیدم که گفتند قبل از این، چنین بوده است.
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاه در میدان جنگ کشته شود، کربلا به محل بلا و آزار برای خود و یارانش تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: گروهی خواهند آمد تا او را به خاک بسپارند، مانند جواهری درخشان.
هوش مصنوعی: هر کدام از انسانها به نوعی دارای مقام و جایگاه ویژهای هستند که میتواند به عنوان پناهگاهی برای دیگران به حساب آید، به ویژه در برابر مشکلات و بدیهای زندگی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که جهان و مردم وجود دارند، محل پرستش و سجده به اوست.
هوش مصنوعی: از کار او آهنگها نواخته میشود و از این نغمهها، صداهایی دلنشین به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: اما به زودی هیچ اثری از بدخواه آن پادشاه در دنیا نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: کسانی که از درد و رنج به عظمت و مقام میرسند، هرگز از افتخار و نام نیکویی خود نمیکاهند و بر سر بلندیشان باقی میمانند.
هوش مصنوعی: عمر، فرزند سعد، از نژاد ناپاک است و او به اندازهای ناپاک است که از مادر نیز ناپاک زاده شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.