بخش ۱۰۲ - رسیدن امام علیه السلام به زمین کربلا وایستادن اسب آن حضرت
از آن شد پیاده شه حق پرست
به زین دگر باره گی بر نشست
چنین تا به شش اسب را شد سوار
نگشتند زان شش یکی رهسپار
چو این دید شاه پیمبر نژاد
به یاران فرخنده آواز داد
که این بوالعجب جای را چیست نام؟
یکی داد پاسخ چنین با امام
بود غاضریات این سرزمین
کز آن باره ی شاه شد سهمگین
بفرمود فرزند خیر البشر
که این دشت را هست نام دگر
برآورد گوینده چون نی نوا
که باشد دگر نام او نینوا
بدوگفت سبط رسول (ص) امین
که نام دگر او هست شاطی الفرات
شه راز دان باز گفتا بدو
گرش نام دیگر بود بازگو
هم او گفت:ای شاه اهل ولا
بود نام این سرزمین کربلا
شهنشاه فرمود اگر کربلا است
مرامنزل محنت و ابتلا است
بود این زمینی که دادم خبر
ازین پیش پیغمبر راهبر
همان وادی سوک وماتم بود
همان جای رنج دمادم بود
همانجا که از کین شمر شریر
شود زینب بی برادر اسیر
زمین غم وپهنه ی ابتلا ست
دراو تربت پاک اهل ولاست
چو لختی چنین گفت با اشک وآه
بفرمود آن خسرو کم سپاه
گشایید بار اندر این سرزمین
که ماراست منزلگه آخرین
درآن پر بلا پهنه ی غم فزای
سراپرده ی شاه شد عرش سای
به فرمان شه نامداران دین
گزیدند منزل درآن سرزمین
درآن دم به دانای راز نهفت
سر بانوان ام کلثوم گفت:
که ای تاجور شاه پیروزگر
بهین یادگار از نیا وپدر
کدامین دیار است این سرزمین؟
که از دیدنش گشتم اندوهگین؟
به خواهر بفرمود دانای راز
که ای بانوی بانوان حجاز
پس ازجنگ صفین من وباب خویش
چو زی مرز خود ره گرفتیم پیش
فتاد اندر این پهنه مارا گذار
فرود آمداز باره آن شهریار
نهاد آن خدیو زمین و زمن
سرتا جور درکنار حسن
یکی لحظه چشمش فرو شد به خواب
چو ازخواب بیدار شد آن جناب
خروشان شد وگریه آغاز کرد
ره ناله ازنای دل باز کرد
ازو شد پژوهنده فرخ حسن
که ای تا جور باب والای من
دل ازهر غم ورنجت آزاد باد
چه اندوه بد کت چنین روی داد؟
بدو گفت دارای دین بوتراب
که دید اندر این دم روانم به خواب
شده این زمین همچو دریای خون
حسینم (ع) در آن موج خون باژگون
بسی بر تپید و ورا هیچ کس
نگردید غمخوار و فریاد رس
بگفت این و افشاند از دیده آب
پس آنگاه فرمود با من خطاب
که برتو اگر این بلا بعد از این
رسد ناگهان اندر این سرزمین
چه خواهی نمود ای گرامی پسر؟
شکیبا ویا گردی آسیمه سر؟
بگفتم همی خواهم ازکردگار
که بخشد شکیبم درآن سخت کار
چو این راز بشنید بانو زشاه
به سر بر پراکنده خاک سیاه
همی برگل آهسته زیر نقاب
فرو ریخت از نرگسین اش گلاب
چون این زینب از خواهر خویش دید
دمان سوی فرخ برادر دوید
بزد دست ودامانش محکم گرفت
به برگل گل از لاله شبنم گرفت
بگفت ای روان نیا وپدر
به جا مانده از دوده ی نامور
همانا که بر مرگ تن داده ای
به راه اجل چشم بنهاده ای
بدو گفت شاهنشه نینوا
بلی ای ستمدیده ی بینوا
چو بانو شیند این ز شاه زمن
بزد لطمه بر چهره ی خویشتن
به سوی برادر همی بنگریست
به زاری چو ابر بهاری گریست
ز افغان آن بانوی محترم
برآمد خروش از زنان حرم
چنین با خداوند دین گفت باز
مهین دختر حیدر سرافراز
که ما را سوی تربت مصطفی (ص)
ببر ای شهنشاه اهل ولا
بدو گفت شاهنشه عالمین
فروغ جهان بین زهرا حسین
که ای روح قدسی تو را پرده دار
نبینی که این لشگر نابکار
گرفتند بر من سر راه تنگ
همه نیزه وتیغ و زوبین به چنگ
کجا سوی درگاه خیرالبشر
توانم از اینجای شد رهسپر
همانا ندانی که جان آفرین
مرا کشته خواهد دراین سرزمین
چو از شاه بانو شنید این سخن
بزد چاک بر جامه ی خویشتن
نگون گشت برخاک وبیهوش شد
تو گفتی که از پیکرش توش شد
چو لختی چنین بود آمد به هوش
چو مرغ ازدل زار برزد خروش
به بالینش آمد شه راستین
بسایید برچهره اش آستین
بدو گفت: کای خواهر داغدار
چو بینی مرا کشته درکارزار
گریبان مکن چاک ومخراش روی
پریشان مکن سنبل مشکبوی
صدا را به آه ونوا را بلند
مکن ای دل افسرده ی مستمند
بگفت این واو را به فغان وآه
بیاورد و بنشاند در خیمه گاه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، روایت سفر امام حسین (ع) و یارانش به سرزمینی به نام کربلا و وقایعی که در این مسیر برای او رخ میدهد، بیان میشود. ابتدا امام حسین سوار بر شش اسب میشود و پس از دیدن زمین غمانگیز، نامهای مختلف این سرزمین را میشناسد. او متوجه میشود که اینجا مکانی است پر از مصیبت و اندوه، جایی که در آن نهتنها خودش دچار رنج میشود، بلکه خواهرش زینب نیز در آینده دچار مشقت و مصیبت خواهد شد.
سپس زینب (س) در مورد تلخی آینده و جنگی که در انتظار خانوادهاش است، نگران میشود و به شدت گریه میکند. امام حسین به او تسلی میدهد و با سخنانش او را آرام میسازد. او به زینب یادآوری میکند که با وجود مشکلات، باید صبر و استقامت داشته باشد.
شعر به تصویر کشیدن احساس غم و اندوه در دل این شخصیتها و پیشگویی آیندهای تاریک برای آنها میپردازد. در نهایت، زینب و امام حسین همگی با تأثیر عمیق از روحیه و سرنوشت خود روبرو میشوند، در حالی که نگران مشکلات و چالشهای پیش رو هستند.
هوش مصنوعی: شخصی که به خداوند متعالی و حقپرستی ایمان دارد، پس از اینکه با پای پیاده سفر کرده است، حالا دوباره بر اسب سوار میشود.
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از گروهی است که سوار بر شش اسب هستند، و از میان آنها یکی از آن شش اسب به سمت مقصد حرکت میکند، در حالی که بقیه در جا ماندهاند.
هوش مصنوعی: وقتی شاه، که از نسل پیامبر بود، این را دید، به یارانش خبر خوشی داد.
هوش مصنوعی: این مکان شگفتانگیز چه نامی دارد؟ یکی در پاسخ به این سوال با امام (رهبر) چنین گفته است.
هوش مصنوعی: این سرزمین دارای محصولاتی است که به خاطر شاه، به طرز زیادی مهم و ارزشمند شدهاند.
هوش مصنوعی: فرزند بهترین انسانها فرمود که این دشت نام دیگری دارد.
هوش مصنوعی: گوینده همچون نی نوا میزند و با این حال، نام او چیزی جز نینوا نیست.
هوش مصنوعی: در اینجا کسی به فرزند پیامبر اسلام (ص) میگوید که لقب دیگر او "شاطی الفرات" است، که به معنای "کنار فرات" یا "نَهر فرات" اشاره دارد. این لقب نشاندهنده منزلت و جایگاه بلند او در نزد مردم است.
هوش مصنوعی: پادشاه راز را دوباره برای او بیان کرد و گفت اگر نام دیگری هم داشته باشد، آن را نیز بگو.
هوش مصنوعی: او گفت: ای پادشاه، این سرزمین که نامش کربلاست، محل اهل وفا و وفاداران است.
هوش مصنوعی: پادشاه اعلام کرد که اگر کربلا وجود دارد، پس اینجا منزلگاه درد و آزمایش است.
هوش مصنوعی: این زمین که من دربارهاش خبر دادم، در گذشته به پیامبر راهنمایی شده است.
هوش مصنوعی: این مکان همیشه پر از غم و اندوه است و هر لحظه در آنجا رنج و زحمت وجود دارد.
هوش مصنوعی: زینب در جایی که برادرش را از دست داده و به اسارت رفته، احساس کینه و عذاب میکند و اوضاع به شدت ناگوار و دردناک میشود.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که این جهان پر از غم و مشکلات است، اما در میان این دشواریها، جایی برای آرامش و پاکی وجود دارد که به اهل محبت و وفاداری اختصاص دارد.
هوش مصنوعی: پس از اندکی سخن گفتن و ابراز احساسات با اشک و ناله، آن شاه بزرگ به فرماندهی که سپاه کمتری داشت، دستور داد.
هوش مصنوعی: در این سرزمین، درها را باز کنید، زیرا اینجا پایان راه است.
هوش مصنوعی: در آن فضای پرخطر و پر از غم، گنبد سلطنتی به گونهای شد که عرش آسمان را تحت تاثیر قرار داد.
هوش مصنوعی: به دستور فرمانروای بزرگ که پیشوای دین است، نامآوران تصمیم گرفتند در آن سرزمین سکونت کنند.
هوش مصنوعی: در آن لحظه، دانای پنهان رازها به سر بانوان ام کلثوم گفت:
هوش مصنوعی: ای شاه پیروزمند و بزرگ، تو بهترین یادگار از نیا و پدر هستی.
هوش مصنوعی: این جا کدام سرزمین است که وقتی به آن نگاه میکنم، غمگین میشوم؟
هوش مصنوعی: به خواهرش گفت دانای راز که ای سرآمد زنان حجاز.
هوش مصنوعی: پس از جنگ صفین، من و داییام، هر یک به سمت مرزهای خودمان حرکت کردیم.
هوش مصنوعی: در این پهنه، ما به زمین افتادیم و آن پادشاه از عرش خود فرود آمد.
هوش مصنوعی: خداوند آسمان و زمین را به زیبایی و هماهنگی خلق کرده است.
هوش مصنوعی: لحظهای چشمانش بسته شد و به خواب رفت، و وقتی از خواب بیدار شد، آن شخص (مقصود) در حالتی دیگر بود.
هوش مصنوعی: او با صدای بلند شروع به گریه کرد و نالههای دلش را مانند نواختن نای به گوش همه رساند.
هوش مصنوعی: شخصی به خاطر زیبایی و نیکی ذاتش به تحقیق و جستجو پرداخته و میگوید که ای زیبا، تو چقدر با غمهای زندگی و مشکلات من بیرحم هستی.
هوش مصنوعی: دل تو باید از همه غمها و دردها آزاد باشد، چرا که چه دردی بدتر از این است که چنین اتفاقی برایت افتاده باشد؟
هوش مصنوعی: به او گفت فردی دیندار و پرجلال که در این لحظه مرا در حالت خواب میبیند.
هوش مصنوعی: این زمین مانند دریای خون حسین (ع) شده است و در آن، امواج خون به حالت واژگون در حال حرکتاند.
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم از ترس و نگرانی به خود میزدند، اما هیچکس برای کمک و دلجویی به سراغ او نیامد.
هوش مصنوعی: او این را گفت و اشک از چشمانش ریخت، سپس به من دستور داد که با او صحبت کنم.
هوش مصنوعی: اگر این مصیبت ناگهان بر تو فرود آید، بدان که در این سرزمین چیزی در انتظار توست.
هوش مصنوعی: ای پسر گرامی، چه کار خواهی کرد؟ آیا با صبر و سکون میماندی یا در هیجان و بیتابی به سر خواهی برد؟
هوش مصنوعی: گفتم که ای خدا، از تو میخواهم که به من صبری بدهی تا بتوانم این کار دشوار را تحمل کنم.
هوش مصنوعی: وقتی بانو این راز را از شاه شنید، بر سر خود خاک سیاه پاشید.
هوش مصنوعی: به آرامی، گلبرگها از زیر پوشش خود به زمین افتادند و عطر گلابی از گلهای نرگس پخش شد.
هوش مصنوعی: وقتی زینب لحظهای را که برادرش فرخ را دید، به سرعت به سمت او دوید.
هوش مصنوعی: دستش را به طرف او دراز کرد و محکم به او چنگ زد، با گلبرگ گل از لاله، شبنم را برداشت.
هوش مصنوعی: ای جان من، بیا و پدرم را که از نسل نامور و بزرگ به جا مانده است، یاد کن.
هوش مصنوعی: تو به حقیقت تسلیم مرگ شدهای و با آغوش باز منتظر سرنوشت خود هستی.
هوش مصنوعی: شاهنشاه نینوا به ستمدیده بینوا گفت: بله، تو در حق خود مظلوم واقع شدهای.
هوش مصنوعی: وقتی که آن زن این خبر را از شاه شنید، به چهرهی خود لطمه زد.
هوش مصنوعی: او به برادرش نگاه میکرد و مانند ابرهای بهاری که باران میریزند، با اندوه و دلشکستگی اشک میریخت.
هوش مصنوعی: به خاطر صدای بلند و اعتراض آن بانوی محترم، همهمهای در میان زنان حرم به راه افتاد.
هوش مصنوعی: دختری از خاندان حیدر (علی) با خداوند به گفتگو پرداخت و از او خواستههایی را مطرح کرد.
هوش مصنوعی: ای پادشاه اهل محبت، ما را به سوی خاک پاک پیامبر (ص) ببر.
هوش مصنوعی: شاهنشاه عالم هستی به او گفت: درخشش و نور دیدگان جهان زهرای حسین است.
هوش مصنوعی: ای روح پاک و مقدس، تو هیچ وقت نخواهی دید که این گروه بدکار پشت پردهای هستند.
هوش مصنوعی: در مسیر من موانع زیادی را قرار دادند؛ تمام جوانب را با تیر و شمشیر و نیزه پر کردند.
هوش مصنوعی: کجا میتوانم به درگاه بهترین انسانها بروم وقتی که از اینجا راهی ندارم؟
هوش مصنوعی: هرگز نمیدانی که خالق جانم مرا در این سرزمین خواهد کشت.
هوش مصنوعی: وقتی که یک بازیکن از شاهزاده خانم این حرف را شنید، بر روی لباس خود چاکی زد.
هوش مصنوعی: بر سر زمین افتاد و بیهوش شد، تو گویی که از جسمش جدا شده است.
هوش مصنوعی: پس از مدتی که به حالتی بیخبر بود، ناگهان به هوش آمد و مانند پرندهای که از دل زار و نزار خود نالهای سر میدهد، شکایت کرد.
هوش مصنوعی: سلطان واقعی به نزد او آمد و آستین خود را بر صورتش کشید و نوازش کرد.
هوش مصنوعی: او به خواهرش گفت: ای خواهر داغدار، وقتی مرا در میدان نبرد کشته ببینی، چه میکنی؟
هوش مصنوعی: به خودت زحمت نده و لباس خودت را پاره نکن، و چهرهی بینظیرت را خراب نکن. گلهای خوشبو را نیز نزن.
هوش مصنوعی: ای دل غمگین و نیازمند، صدایت را برید و ناله و فریادت را افزایش نده؛ چرا که در این حال، سکوت و آرامش بهتر است.
هوش مصنوعی: او گفت که این حرف (واو) را با فریاد و ناله بهسوی خود فراخواند و در محل اقامتش نشاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.