مرا در خفیه دی میگفت یاری
که بینم شاه را از تو غباری
چه گفتی باز گو تا هست باقی
در آن حضرت مجال اعتذاری
بدو گفتم که تا اکنون جز اخلاص
بحمدالله نکردم هیچ کاری
ولی گفتم ازو لایق نباشد
پس از پیری شدن توزیع خواری
خصوصا در زمان شهریاری
کریمی نامجوئی کامکاری
چو باد مهرگانی زر فشانی
چو ابر نوبهاری در نثاری
چه نقصانست در مالش و گر هست
کجا شد همت عالیش باری


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از گفتگویی با یاری خود خبر میدهد که دربارهٔ شاه و غباری که از او برمیخیزد صحبت میکند. او تأکید میکند که تا کنون تنها از روی اخلاص عمل کرده و در کنار آن، میگوید که به خاطر پیریاش ناپسند است که در دورهٔ جوانی فخر و جاهطلبی ورزد. شاعر به ویژه در مقایسه با شاه، که او را کریم و کامکار میداند، بر کمبودهایی در مال و ثروت او اشاره میکند، اما میپرسد که آیا همت و ارادهاش کجا رفته است. در نهایت، شعر به نکتهای دربارهٔ مقام و موقعیت در زمان شهریاری اشاره دارد.
هوش مصنوعی: دوست من در پنهان به من میگفت که وقتی شاه را میبینم، تو را فراموش نمیکنم و از یاد نمیبرم.
هوش مصنوعی: چه گفتی دوباره بگو تا زمانی که هنوز فرصتی در آن مقام برای عذرخواهی وجود دارد.
هوش مصنوعی: به او گفتم که تا به حال هیچ کاری جز با صداقت و خلوص نیت انجام ندادهام، و به لطف خداوند، همیشه همینطور بوده است.
هوش مصنوعی: اما گفتم که او شایستگی ندارد، پس از پیر شدن، توزیع ذلت و بیمقداری.
هوش مصنوعی: در زمان حاکمیت فردی با خصوصیات خوب و شایسته، با تلاش و کوشش، موفقیتهای بسیاری به دست آمده است.
هوش مصنوعی: مثل باد مهرگان که طلا میپاشد، مثل ابر بهاری که باران میبارد.
هوش مصنوعی: این نقیصهای در ثروت او وجود دارد، اگرچه اگر هست، پس چرا تلاش و کوشش بالای او را از دست داده است؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو آلیزنده شده در مرغزاری
نباشد بر دلش از بار باری
جهان را نیست جز مردم شکاری
نه جز خور هست کس را نیز کاری
یکی مر گاو بر پروار را کس
جز از قصاب ناید خواستاری
کسی کو زاد و خورد و مرد چون خر
[...]
ز تو نشگفت فضل و بردباری
چنان کز ما جفا و زشتکاری
به مو واجی چرا ته بیقراری
مگر پروردهٔ باد بهاری
چرا گردی بهکوه و دشت و صحرا
به جان ته ندارم اختیاری
ندارم جز غم تو غمگساری
نه جز تیمار تو تیمارداری
مرا از تو غم تو یادگارست
از این بهتر چه باشد یادگاری
بدان تا روزگارم خوش کنی تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.