یکچند شد که بر هدف دل کمان چرخ
تیر از کمین گشاد و فروبست کار من
وز دور نا موافق و ایام مختلف
آشفته شد چو زلف بتان روزگار من
وز اختلاف گردش گردون دون نواز
اغیار من شدند کنون یار غار من
وز صرصر هموم و دم سرد حاسدان
بی برگ و بینوا چو خزان شد بهار من
با عقل کار دیده که در حل مشکلات
رای ویست مؤنمن و مستشار من
گفتم از آنچه میکشم از دهر شمه ئی
زان پس که در گذشت ز حد اضطرار من
گفتا که مسپر ابن یمین جز طریق صبر
کاینست در حوادث دهر اختیار من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به بیان دشواریها و تجارب تلخ خود در زندگی میپردازد. او به مشکلاتی که از چرخش روزگار و تغییرات ناگهانی به وجود آمده اشاره میکند و وضعیت خود را با زلف زیبای معشوقی مقایسه میکند که آشفته است. از دوستیهای غیر واقعی و بدیهای روزگار یاد میکند و بیان میکند که چگونه در برابر حوادث و حسادت دیگران احساس ناامیدی کرده است. او به عقل و درایت خود در مواجهه با مشکلات اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که تنها راهحل صبر و تحمل در برابر سختیهاست.
هوش مصنوعی: مدتی است که عشق به دلم مانند کمان کشیده شده و تیر آن از کمین خود رها شده، حالا کار من به پایان رسیده است.
هوش مصنوعی: روزگار من مانند موهای پریشان معشوقان، به سبب ناهماهنگیها و روزهای گوناگون، درهم و آشفته شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر تغییرات و ناپایداریهای زندگی، از محبت دیگران دور افتادهام و حالا تنها کسی که میتوانم به او تکیه کنم، دوست نزدیکم است.
هوش مصنوعی: از وزش سرد باد و نگرانیها، حسودان بیچاره و بیبرگ مانند پاییز، بهار زندگی من نیز به پایان رسید.
هوش مصنوعی: من با اندیشه و تجربهام توانستهام مشکلات را حل کنم و در این راه به نظرات و مشاورههای شما اعتماد دارم.
هوش مصنوعی: گفتم بخشی از آنچه که به خاطر مشکلاتی که از زندگی میکشم را بیان کنم، از زمانی که از حالت ناچاری و اضطراب عبور کردهام.
هوش مصنوعی: او گفت که جز راه صبر، انتخابی در برابر حوادث زندگی ندارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی گله که نه خوب است کار من
وز تیر ماه تیرهتر آمد بهار من؟
چون بنگری که شست بدادی به طمع شش
نوحه کنی که وای گل و وای خار من
چون من ز بهر مال دهم روزگار خویش
[...]
ای خوشدل ای عزیز گرانمایه یار من
ای نیکخواه یار من و دوستدار من
رفتی و هیچ گونه نیابی ز غم قرار
با خویشتن ببردی مانا قرار من
مهجورم و به روز فراق تو جفت من
[...]
بربود روزگار تو را از کنار من
وز تن ببرد داغ فراقت قرار من
جفت دگر کسی و غمان تو جفت من
یار دگر کسی و فراق تو یار من
تو شادمانه جای دگر بر مراد خویش
[...]
تا پسندی ز من سر زلف ، ای نگار من
شوریده گشت چون سر زلف تو کار من
بر عارض تو زلف تو گشتست بی قرار
زان بی قرار زلف ربودی قرار من
تو جفت دیگری شدی و درد جفت من
[...]
ای باد صبحدم خبری ده ز یار من
کز هجر او شدست پژولیده کار من
او بود غمگسار من اندر همه جهان
او رفت و نیست جز غم او غمگسار من
بیکار نیستم که مرا عشق اوست کار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.