گنجور

 
ابن یمین

یک نصیحت بشنو از من کاندران نبود غرض

چون کنی رای مهمی تجربت از پیش کن

طاعت فرمان ایزد شفقتی بر خلق او

در همه حال این دو معنی را شعار خویش کن

کارت ار دائم تواضع بود با خورد و بزرگ

منصبت گر بیشتر گشتست اکنون بیش کن

آب در حلق ضعیفان از کرم چون نوش ساز

موی بر اندام خصم از بیم همچون نیش کن

گر تکبر میکنی با خواجگان سفله کن

ور تواضع میکنی با مردم درویش کن

چون کسی درد دلی گوید ترا از حال خویش

گوش بر درد دل آنعاجز دلریش کن

مصلحت از شخص دینداران کامل عقل جوی

مشورت با رای نزدیکان دور اندیش کن

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جمال‌الدین عبدالرزاق

یک نصیحت بشنو از من کاندران نبود غرض

چون کنی رای مهمی تجربت از پیش کن

طاعت فرمان حق بر، شفقتی بر خلق کن

در همه حال این دو معنی را شعار خویش کن

ور تو را دایم تواضع بود با خرد و بزرگ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه