خیز ای نسیم باد صبا از طریق لطف
بر درگه سپهبد ما ز ندران گذر
اول سلام من برسان بعد از آن بگو
کای سرور زمانه و سردار نامور
کارت که شد گشاده بتوفیق روزگار
ما را همه خیال چنانست کان مگر
بعد از قضای ایزد و تأیید بخت نیک
بود اتفاق صحبت ما را در آن اثر
نوع دگر سپهبد اگر میبرد گمان
ور ناورد حقیقت اینحال در نظر
آری اگر بکام تو یکره نرفت کار
دارم توقع از کرم و لطف دادگر
کاحوال تو چنانکه تو خواهی چنان شود
بر موجب اراده ما صد ره دگر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از نسیم صبحگاهی میخواهد که پیامی از طرف او به سردار بزرگی برساند. او ابتدا سلام خود را میفرستد و سپس بر بزرگی و شایستگی سردار تأکید میکند. شاعر امیدوار است که با کمک و حمایت روزگار، ارتباطی میان آنها برقرار شود. او در ادامه اشاره میکند که اگر کارها طبق میل سردار پیش نرود، همچنان از کرم و لطف او انتظار دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که حال و وضعیت سردار به آنچه که او بخواهد، بستگی دارد و به همین دلیل امید به آینده را در دل دارد.
هوش مصنوعی: ای نسیم ملایم صبح، بشتاب و از رحمت بر ما بگذر، تا به درگاه فرمانده بزرگ ما برسی.
هوش مصنوعی: اول سلام من را برسان، سپس بگو ای بزرگوار و فرمانده معروف زمانه.
هوش مصنوعی: وقتی کارهایمان به خوبی پیش برود و روزگار به ما کمک کند، همه چیز در ذهن ما به گونهای خواهد بود که گویی این آرزوها به حقیقت پیوستهاند.
هوش مصنوعی: پس از اینکه اراده خداوند و حمایت خوشبختی حکمفرما شد، اتفاق داشت که ما درباره آن موضوع صحبت کنیم.
هوش مصنوعی: اگر سپهبدی دیگر به میدان میآمد، احتمالاً فکر میکرد که به حقیقت دست نیافته، ولی در واقع این وضعیت را به وضوح میدید.
هوش مصنوعی: اگر خواستهات را بهخوبی به دست نیاوردم، دلیلش این است که هنوز از رحم و مهربانی خداوند ناامید نیستم.
هوش مصنوعی: حال و وضعیت تو به آن شیوهای که میخواهی، خواهد بود؛ به شرط آنکه اراده و خواست ما در این زمینه مهم است و راههای دیگری نیز برای تحقق این خواسته وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سروست و بت نگار من آن ماه جانور
ار سرو سنگ دل بود و بت حریر بر
باری ندانمت که چه خو داری ای پسر
تا نیستی مرا و ترا هیچ درد سر
همچون مه دو هفته برون آیی از وثاق
همچون مه گرفته درون آییم ز در
رغم مرا چو سرکه مکن چون بمن رسی
[...]
اخگر هم آتشست ولیکن نه چون چراغ
سوزن هم آهنست ولیکن نه چون تبر
کلکش چو مرغکیست دو دیده پر آب مشک
وز بهر خیر و شر زبانش دو شاخ وتر
آن سوسن سپید شکفته به باغ در
یک شاخ او ز سیم و دگر شاخ او ز زر
پیراهنیست گویی دیبا ز شوشتر
کز نیل ابره استش و از عاج آستر
تا بیشتر زند بدلم عشق نیشتر
باشد مرا بمهر بتان میل بیشتر
اندیشه یکی پسر اندر دلم فتاد
هرگز نیامده ببر من چنو پسر
تا عشق آن پسر بسرم بر نهاد رخ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.