گنجور

 
ابن یمین

یا رب که میرود سوی اعیان روزگار

آنها که راه فضل فراوان سپرده اند

وز روی عرض خویش غبار نبهر کی

از مکرمت بحیله احسان سترده اند

در عالم وجود بدست سخا وجود

در چشم بخل غوره خذلان فشرده اند

در نرد جود حاتم طی را هزار دست

ده خصل طرح داده و آسان ببرده اند

وز بحر شعر بنده خضروار در جهان

الا زلال چشمه حیوان نخورده اند

گوید که گفت ابن یمین را طریق آنک

او را ز فاضلان خراسان شمرده اند

دلگرمی کرم ز لئیمان نمیرسد

منت خدایرا که کریمان نمرده اند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

صاحبدلان که پیشتر از مرگ مرده اند

آب حیات از قدح مرگ خورده اند

اول کشیده رخت به سر منزل فنا

آنگه به دار ملک بقا راه برده اند

یابند بوی فیض بهار از نسیمشان

[...]

اهلی شیرازی

آنان که ره بمنزل مقصود برده اند

روزیکه زاده اند همانروز مرده اند

چون نقش تن ز خانه هستی ستردنی است

ایشان بدست خود رقم خود سترده اند

خوش وقت عارفان که نمیرند همچو خضر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه