جمعی که شاعران جهانشان ستوده اند
کز قدر پای بر سر افلاک سوده اند
آئینه وار خاطر اصحاب فضل را
از زنگ غم بصیقل احسان زدوده اند
روزی ز مردمی بسر انگشت مکرمت
بندی ز کار خسته دلی بر گشوده اند
گوئی نبوده اند و گر نیز بوده اند
با فضل و باهنر ز جهانشان ربوده اند
یا جمله خادمان بده اند ار نه پس کجاست
فرزندشان اگر همه خادم نبوده اند
ممسک بنام نیک شده ضابط جهان
آری بخیل را لقبی در فزوده اند
هر یک بمال هم تک قارون ولی بجمع
در بیمروتی ید بیضا نموده اند
طامات شاعران مشنو کان گروه را
ایشان برای منفعت خود ستوده اند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به ستایش شخصیتهایی میپردازد که به خاطر فضایل و کارهای خوبشان مورد تقدیر قرار گرفتهاند. او به این نکته اشاره میکند که این افراد به هنگام نیاز، دست یاری به سوی مردم دراز کرده و به غمهای دیگران رسیدگی کردهاند. اما گاهی این فضایل به فراموشی سپرده میشوند و بهویژه فرزندان آنها ممکن است در خدمت به مردم ناتوان باشند. در نهایت، شاعر از صداقت شاعران و نسبت به آنها انتقاد میکند و میگوید که برخی شاعران تنها به خاطر منافع شخصی خود افرادی را ستایش میکنند.
هوش مصنوعی: گروهی که شاعران جهان به خاطرشان تمجید کردهاند، به قمتی رسیدهاند که عظمت و مقامشان به اندازهای است که بر فراز آسمانها قرار دارند.
هوش مصنوعی: خاطرات افراد فرهیخته همچون آینهای صاف و درخشان هستند که با مهربانی و نیکی، غم و اندوه از آنها پاک شده است.
هوش مصنوعی: در یک روز، از میان مردم، با مهربانی و لطفی، کار خسته و دل آزردهای را آسان کرده و به گشایش آن کمک کردند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که این افراد هیچگاه وجود نداشتهاند و اگر هم وجود داشتهاند، زندگی و استعدادهایشان توسط شرایط و ناملایمات به یغما رفته است.
هوش مصنوعی: اگر همه افراد، خدمتگزاران هستند، پس فرزندانشان کجا هستند؟ مگر میشود که هیچکس خدمتگزار نباشد؟
هوش مصنوعی: مردی که به خاطر نام نیکش شناخته شده و قدرتی در دنیا دارد، به طبع، به بخیلها لقبهایی میدهند که نشاندهنده ویژگیهای منفی آنهاست.
هوش مصنوعی: هر یک از آنها مانند قارون به ثروت و مال خود چسبیدهاند، اما در کنار هم دلایل ناپاکی و زشتی را به وجود آوردهاند.
هوش مصنوعی: به سخنان شاعران گوش نده، زیرا این افراد اغلب دیگران را به خاطر منافع شخصی خود ستایش میکنند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنان که گوی عشق ز میدان ربودهاند
بنگر که: وقت کار چه جولان نمودهاند؟
خود را، چو گوی، در خم چوگان فکندهاند
گوی مرا از خم چوگان ربودهاند
کشت امید را ز دو چشم آب دادهاند
[...]
زین پیشتر برین لب آب و کنار جوی
آزادگان چو سوسن و چون سرو بوده اند
هر یک ز روی نخوت و از راه افتخار
بر فرق فرقدین قدمها بسوده اند
زینگلستان چو باد صبا در گذشته اند
[...]
روشندلان که آینه جان زدوده اند
از روی حشر پرده هم اینجا گشوده اند
غافل مشو ز گل که فرورفتگان خاک
آن نامه را به خون دل انشا نموده اند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.