گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

عزلت و انزوا و تنهائی

برهانندت از هزار بلا

رسته از دام هر زبون گیری

زینچنین حالها بود عنقا

گوشه ئی و جریده ئی که در او

جمع باشد لطایف شعرا

هر که دارد بسان ابن یمین

نیست تنها که هست با تنها