گنجور

 
ابن یمین

ما بدوری فتاده ایم کنون

که عجائب درو فراوانست

زان عجائب یکی بخواهم گفت

که نمودار اکثر انست

بسلامت نمیزید اکنون

جز کسی کو مطیع فرمانست

من ندارم منازعت با کس

بر من این مشکلات آسانست

هر که با زنده از پی مرده

میکند جنگ سخت نادانست

 
 
رودکی

مرغ دیدی که بچه زو ببرند؟

چاو چاوان درست چونانست

باز چون بر گرفت پرده ز روی

کروِه دندان و پشت چوگانست

مسعود سعد سلمان

جشن اسلام عید قربانست

شاد ازو جان هر مسلمانست

خانه گویی ز عطر خرخیز است

دشت گویی ز حسن بستانست

باد فرخنده بر خداوندی

[...]

وطواط

این نه اسبست چرخ گردانست

مرکب خاص شاه گیهانست

تند کوهی به وقت آرامش

گرد بادی به وقت جولانست

فعل او هست چون هلال، ولیک

[...]

عین‌القضات همدانی

کار عشق ای پسر به بازی نیست

عشق وصف نهاد سلطانست

بوالعجب مذهبیست مذهب عشق

اندرو شاه و بنده یکسانست

شاه محمود بود و بنده ایاز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه